Yahoo Online Status Indicator
ارتباط با ما
انجمن سایت
حـُسـيـنـيــه

اَللهم عجل لولیک الفرج ،آمین و التماس دعـا  

صفحه
1 2 3 4 5
درباره

 

آسيب شناسی

نویسندگان
(68) حسينيه
(0)
غلام سياه
لینکدونی
قالب رایگان
احاديث معصومين
غلام ارباب بی کفن
نظرسنجی
جستجو

لوگوی دوستان
 


لوگوی وبلاگ


--------\\\ محل قرار گیری لوگوی شما ///----------->
 
 
ساعت و تقویم
 
پیامک
خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

الله

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


یــــادش بـخیر اون روزا بـابـا عـجب حــالــی داشت

با زهــرا بـــازی مـی کرد سر به سرش هی می ذاشت

قــایم موشک بـــازی رو زهرا که خیلی دوس داشت

امّا اونوقت کوچیـک بود بـابــا همش چشم می ذاشت

یادم می یــاد جمعه بــود بــابــا پـوتـیـن مــی پوشید لـبــاس خــــاکـی

 رنگ و زهــــرای بــــابــــا کــشـید

می گفت : « بابا جون نرو اونـوقت کی چشم بذاره ؟

زهــــرای تــتو تــنهـایــی بــابــا طــاقــت نـــداره »

بــابــا پریــشــون مــی شـد زهــرا کـه گـریه مـی کرد

بابا می گفت : « قوی باش زهــرای مـن ، مثل مــرد

نـوبـت تـوسـت ایندفعه چشـــم مـی ذاریم نوبتی

دارم مـــی رم قـایم شم پشت تـــانک و آرپیچی

بـرات هـدیـه مـیـــارم بـــاز هـم مثل همیشه

تـــا چـشـمــاتـو وا کنـی بــابــا جـونـت پیـشتـه

زهــــرا چشـاشو بست و شماره کرد : یک ، دو ، سه

به بیست رسید : « اومدم ! بــابــا کـجــایــی ؟ بـسه ؟ »

چـشـمـاشـو وا کرد ؛ ولـی بــابــا جــونـش رو ندید

زهــرا بــه دنـبــال اون هی این ور ، اون ور پرید

چند سال از اون موقع رفت امّـــآ خـبـر بـــی خـبـر

نــه از پــوتین خـبـر بود نــه کـفـتـر نــامــه بر

زهرا از صبح چشم به در مــنـتـظـر بـابــا بـود

گــاهـی هم شب تا سحر مــنـتـظـر بـابــا بـود

می گفت : « بابام قول داده خودش گفته کـه مـیــّاد

بـــرام هــدیــه مــیـــاره مامان جون یادت میاد؟»

زنــگ درم صـــدا کـــرد زهــــرا پرید تو حیاط

وای اومـده بــابــا جــون بابا جونم من فدات

یـــه آقـــــایی پشت در مــنـتـظـر زهـرا بود

زهرا پی بــــابــــا جـتون امّا آقـــــا تنهــا بود

آقا می گفت : « چند باری اسم بابا ت رو بردم

زهــــرای بـــابـــا تویی ؟ برات هدیه آوردم »

پلاک رو داد به زهـــــرا اشک چشاشو پاک کرد

زهرا نگاش کرد و گفت : « گــریـه نمی کنه مرد

مــامـــان ! بابا هدیه رو برام فرستاد ، دیدی ؟

ای بــابــای جــوونـمرد چـــــرا تنها پریدی ؟ »

-=-=-=-=-=-

بسیجی‌‌ای شکوه ماندگار عاشقی

که می‌تراود از دلت بهار عاشقی

به من نشانی هزار لاله را بده

به من کلید کوچه باغ ناله را بده

بگو که عشق از دم تو سربلند شد

سری شکست اگر، هزار سر بلند شد

اگر تو در زلال خون‌، روان نمی‌شدی

مسافر نجیب کهکشان نمی‌شدی

اگر که زخم دشنه بر دلت نمی‌نشست

اگر که شیشه‌های خاطرات نمی‌شکست

کسی نبود تا حمایت از خدا کند

حکایت از علی (ع‌) و نخل و بوریا کند

بسیج‌! ‌ای صدایت از غزل‌، ترانه‌تر

بمان دوباره تا بهار، عاشقانه‌تر

بمان که زندگی حلاوت وجود توست

بمان که عشق‌، محو غیرت سجود توست

بمان که نسل تو قصیده‌ای‌ست خواندنی

و در نگاه تو سپیده‌ای‌ست ماندنی

بگو در این حریم جز تو ذاکری نبود

بگو که خاک‌، زادگاه "باکری‌" نبود

بگو که در دل زمین چه راز گفته‌ای

بگو که در بهار خون خود شکفته‌ای

بسیجی‌‌ای شکوه استغاثه‌ات بلند

به گوش ما ترنم حماسه‌ات بلند

تومرد برگزیده صحابه‌ای بگو

بر دل شکسته‌ها خطابه‌ای بگو

به روح سبز ایستادگان سلام کن

اقامه بر مرید مکتب امام کن

هنوز عشق بازی قبیله حاصل است

هنوز همرکاب ما در سفر دل است ....

مولف: حمید هنرجو

-=-=-=-=-

لاله هاى بارانى

شكوفه بود و شقایق به هم گره خوردند

همان زمان كه درختان بهار مى بردند

شبى كه منطق گلها شكوفه مى آورد

و لاله لاله شهادت ، جوانه مى پرورد

زمین مسیر سلام فرشته ها مى شد

همین كه لشكر گل در زمین رها مى شد

همین كه دست خزان باغ لاله ها را چید

دو بال سبز زمین رو به آسمان چرخید

جوانه هاى شقایق نفس رها در باد

وجودشان همه شور و سرودشان فریاد

خدا براى درختان لباس نور آورد

به قامت همه باغها شعور آورد

زمین كه راوى بغض جوانه ها شده بود

شبیه ابر در اندوه خود رها شده بود

زمین سؤال شد از آسمان نورانى

شكفت روبه عطش لاله هاى بارانى

زمین مسیر سلام فرشته ها شد باز

هزار لاله رها شد در آبى پرواز

دوباره روى زمین عشق لاله كارى شد

گذشت چندخزان، آفتاب جارى شد

رضا غلامحسین نژاد

-=-=-=-=-

ندبه

جمعه بوى تو را مى تراود، مرد بیدار شو ندبه سر كن

تازگیها دلم بد گرفته، حال و روز مرا تازه تر كن

روز ، اینجا خود روشنایى، خاك یك تكه خاك بهشت است

شعر قدرى سبك شو، خودت باش فكر یك آسمان بال وپر كن

استخوان استخوان لاله سر زد، پیرهن پیرهن یوسف آمد

باد برخیز كارت درآمد هرچه یعقوب دیدى خبر كن

آه سخت است سخت است مادر هى بیا هى برو تا لب در

پانزده سال چادر در آور، پانزده سال چادر به سر كن

وزن تابوت از بس سبك بود، شانه ها بار را حس نكردند

خواستى بى تعارف بگویى، مثل من باش راحت سفر كن

چندسالى است خاكت برادر بد نمك گیر كرده دلم را

با اجازه دوباره مى آیم، خاك شوریده را ر كن

مهدى فرجى

-=-=-=-=-

سپیده

از غزل گذشته اى، قصیده مى شمارمت

و رهسپار آسمان، رسیده مى شمارمت

نغمه هاى شعر توپر از نگاه تازه بود

بى سرود و بى صدا شنیده مى شمارمت

از غروب زخمى غریب دل بریده ام

تو طلوع روشنى ، سپیده مى شمارمت

اى تمام هستى من اى صداى بال عشق

از قفس گذشته اى ، پریده مى شمارمت

من براى رفتنت غزل غزل گریستم

از غزل گذشته اى قصیده مى شمارمت

***

-=-=-=-=-

یك تن

یك تن بى جان و مشتى استخوان

یك نگاه خسته از اعماق جان

یك پلاك و چفیه مردى كه رفت

از زمین تا انتهاى آسمان

بهرام كرم الهى

-=-=-=-=-=-

طلوع

طلوع مى كند آرى مسافرى دیگر

طنین گام كه بود؟ آن عابرى دیگر

در ابتداى همین فصل زرد پیدا شد

براى سبزشدن باز عابرى دیگر

همیشه قسمت خوب غزل نصیب تو بود

ولى سروده من محض خاطرى دیگر

تمام شهر پر از ازدحام تنهایى است

فقط منم، منم و او ـ مهاجرى دیگر ـ

نگو كه فرصت از دست رفته مى آید

فقط منم، و او ـ مهاجرى دیگر ـ

چه خواب خوب و خوشى بود انتظار اما

شدم تمام و نیامد مسافرى دیگر

ندا جلالى ـ گلستان

-=-=-=-=-=-

شعر عطش

نخلى كه در كوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب چگونه بخوابد، از سینه سر برندارد

امشب كه خون كبوتر از آسمان مى تراود

از شاپركها بپرسید، اینجا كبوتر ندارد؟

در كربلایى دوباره از نخلها سربریدند

انگار برگشته درخون شمرى كه خنجر ندارد

وقتى كه مشك شهادت شعر عطش مى سراید

دیگر مگر خیمه هامان عباس واكبر ندارد

هرچند نخل وكبوتر، لاله، شقایق ، صنوبر

هرگز تمام تو را اى آیینه در برندارد

دستان فهمى كه كال است كى مى رسد تا نگاهت

از تو (سبكبال عاشق ) تعبیر بهتر ندارد

بعد از شما نور پرواز ماسید روى دل ما

جز شاپركهاى بى پر! اینجا كسى پر ندارد

رفتى وچشمان باران از رفتنت خیس خون است

كوچیدنت را پرستو ! این كوچه باور ندارد

نخلى كه در كوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب دوباره بخوابد از سینه سر برندارد

مرتضى اردستانى

-=-=-=-=-=-=-

انعكاس آیینه ها

دلش دریچه سبزى به سمت دریا بود

در امتداد نگاهش بهار پیدا بود

زمین به عادت لبهاى او ارادت داشت

صداى روشنش آغاز اطلسى ها بود

چقدر ساده به دیدار لاله ها مى رفت!

و غنچه ـ غنچه غزل بر لبش شكوفا بود

حضور آبى آیینه ها تماشا داشت

امامزاده ى چشمش همیشه غوغا بود

من از گلوى یتیمان كوفه مى خوانم

قسم به آیینه ها انعكاس مولا بود

تمام غربت یك قرن را به دوش كشید

فقط شبیه خودش مرد بود ، آقا بود!

… و رفت و هستى خود را به ابرها بخشید

رفیق هرشب باران به فكر گلها بود

بابك اسلامى


شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


یــــادش بـخیر اون روزا بـابـا عـجب حــالــی داشت

با زهــرا بـــازی مـی کرد سر به سرش هی می ذاشت

قــایم موشک بـــازی رو زهرا که خیلی دوس داشت

امّا اونوقت کوچیـک بود بـابــا همش چشم می ذاشت

یادم می یــاد جمعه بــود بــابــا پـوتـیـن مــی پوشید لـبــاس خــــاکـی

رنگ و زهــــرای بــــابــــا کــشـید

می گفت : « بابا جون نرو اونـوقت کی چشم بذاره ؟

زهــــرای تــتو تــنهـایــی بــابــا طــاقــت نـــداره »

بــابــا پریــشــون مــی شـد زهــرا کـه گـریه مـی کرد

بابا می گفت : « قوی باش زهــرای مـن ، مثل مــرد

نـوبـت تـوسـت ایندفعه چشـــم مـی ذاریم نوبتی

دارم مـــی رم قـایم شم پشت تـــانک و آرپیچی

بـرات هـدیـه مـیـــارم بـــاز هـم مثل همیشه

تـــا چـشـمــاتـو وا کنـی بــابــا جـونـت پیـشتـه

زهــــرا چشـاشو بست و شماره کرد : یک ، دو ، سه

به بیست رسید : « اومدم ! بــابــا کـجــایــی ؟ بـسه ؟ »

چـشـمـاشـو وا کرد ؛ ولـی بــابــا جــونـش رو ندید

زهــرا بــه دنـبــال اون هی این ور ، اون ور پرید

چند سال از اون موقع رفت امّـــآ خـبـر بـــی خـبـر

نــه از پــوتین خـبـر بود نــه کـفـتـر نــامــه بر

زهرا از صبح چشم به در مــنـتـظـر بـابــا بـود

گــاهـی هم شب تا سحر مــنـتـظـر بـابــا بـود

می گفت : « بابام قول داده خودش گفته کـه مـیــّاد

بـــرام هــدیــه مــیـــاره مامان جون یادت میاد؟»

زنــگ درم صـــدا کـــرد زهــــرا پرید تو حیاط

وای اومـده بــابــا جــون بابا جونم من فدات

یـــه آقـــــایی پشت در مــنـتـظـر زهـرا بود

زهرا پی بــــابــــا جـتون امّا آقـــــا تنهــا بود

آقا می گفت : « چند باری اسم بابا ت رو بردم

زهــــرای بـــابـــا تویی ؟ برات هدیه آوردم »

پلاک رو داد به زهـــــرا اشک چشاشو پاک کرد

زهرا نگاش کرد و گفت : « گــریـه نمی کنه مرد

مــامـــان ! بابا هدیه رو برام فرستاد ، دیدی ؟

ای بــابــای جــوونـمرد چـــــرا تنها پریدی ؟ »

-=-=-=-=-=-=-

لاله هاى بارانى

شكوفه بود و شقایق به هم گره خوردند

همان زمان كه درختان بهار مى بردند

شبى كه منطق گلها شكوفه مى آورد

و لاله لاله شهادت ، جوانه مى پرورد

زمین مسیر سلام فرشته ها مى شد

همین كه لشكر گل در زمین رها مى شد

همین كه دست خزان باغ لاله ها را چید

دو بال سبز زمین رو به آسمان چرخید

جوانه هاى شقایق نفس رها در باد

وجودشان همه شور و سرودشان فریاد

خدا براى درختان لباس نور آورد

به قامت همه باغها شعور آورد

زمین كه راوى بغض جوانه ها شده بود

شبیه ابر در اندوه خود رها شده بود

زمین سؤال شد از آسمان نورانى

شكفت روبه عطش لاله هاى بارانى

زمین مسیر سلام فرشته ها شد باز

هزار لاله رها شد در آبى پرواز

دوباره روى زمین عشق لاله كارى شد

گذشت چندخزان، آفتاب جارى شد

رضا غلامحسین نژاد

-=-=-=-=-=-=-

ندبه

جمعه بوى تو را مى تراود، مرد بیدار شو ندبه سر كن

تازگیها دلم بد گرفته، حال و روز مرا تازه تر كن

روز ، اینجا خود روشنایى، خاك یك تكه خاك بهشت است

شعر قدرى سبك شو، خودت باش فكر یك آسمان بال وپر كن

استخوان استخوان لاله سر زد، پیرهن پیرهن یوسف آمد

باد برخیز كارت درآمد هرچه یعقوب دیدى خبر كن

آه سخت است سخت است مادر هى بیا هى برو تا لب در

پانزده سال چادر در آور، پانزده سال چادر به سر كن

وزن تابوت از بس سبك بود، شانه ها بار را حس نكردند

خواستى بى تعارف بگویى، مثل من باش راحت سفر كن

چندسالى است خاكت برادر بد نمك گیر كرده دلم را

با اجازه دوباره مى آیم، خاك شوریده را ر كن

مهدى فرجى

-=-=-=-=-=-=-

سپیده

از غزل گذشته اى، قصیده مى شمارمت

و رهسپار آسمان، رسیده مى شمارمت

نغمه هاى شعر توپر از نگاه تازه بود

بى سرود و بى صدا شنیده مى شمارمت

از غروب زخمى غریب دل بریده ام

تو طلوع روشنى ، سپیده مى شمارمت

اى تمام هستى من اى صداى بال عشق

از قفس گذشته اى ، پریده مى شمارمت

من براى رفتنت غزل غزل گریستم

از غزل گذشته اى قصیده مى شمارمت

***

یك تن

یك تن بى جان و مشتى استخوان

یك نگاه خسته از اعماق جان

یك پلاك و چفیه مردى كه رفت

از زمین تا انتهاى آسمان

بهرام كرم الهى

-=-=-=-=-=-

طلوع

طلوع مى كند آرى مسافرى دیگر

طنین گام كه بود؟ آن عابرى دیگر

در ابتداى همین فصل زرد پیدا شد

براى سبزشدن باز عابرى دیگر

همیشه قسمت خوب غزل نصیب تو بود

ولى سروده من محض خاطرى دیگر

تمام شهر پر از ازدحام تنهایى است

فقط منم، منم و او ـ مهاجرى دیگر ـ

نگو كه فرصت از دست رفته مى آید

فقط منم، و او ـ مهاجرى دیگر ـ

چه خواب خوب و خوشى بود انتظار اما

شدم تمام و نیامد مسافرى دیگر

ندا جلالى ـ گلستان

-=-=-=-=-=-=-

شعر عطش

نخلى كه در كوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب چگونه بخوابد، از سینه سر برندارد

امشب كه خون كبوتر از آسمان مى تراود

از شاپركها بپرسید، اینجا كبوتر ندارد؟

در كربلایى دوباره از نخلها سربریدند

انگار برگشته درخون شمرى كه خنجر ندارد

وقتى كه مشك شهادت شعر عطش مى سراید

دیگر مگر خیمه هامان عباس واكبر ندارد

هرچند نخل وكبوتر، لاله، شقایق ، صنوبر

هرگز تمام تو را اى آیینه در برندارد

دستان فهمى كه كال است كى مى رسد تا نگاهت

از تو (سبكبال عاشق ) تعبیر بهتر ندارد

بعد از شما نور پرواز ماسید روى دل ما

جز شاپركهاى بى پر! اینجا كسى پر ندارد

رفتى وچشمان باران از رفتنت خیس خون است

كوچیدنت را پرستو ! این كوچه باور ندارد

نخلى كه در كوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب دوباره بخوابد از سینه سر برندارد

مرتضى اردستانى

انعكاس آیینه ها

دلش دریچه سبزى به سمت دریا بود

در امتداد نگاهش بهار پیدا بود

زمین به عادت لبهاى او ارادت داشت

صداى روشنش آغاز اطلسى ها بود

چقدر ساده به دیدار لاله ها مى رفت!

و غنچه ـ غنچه غزل بر لبش شكوفا بود

حضور آبى آیینه ها تماشا داشت

امامزاده ى چشمش همیشه غوغا بود

من از گلوى یتیمان كوفه مى خوانم

قسم به آیینه ها انعكاس مولا بود

تمام غربت یك قرن را به دوش كشید

فقط شبیه خودش مرد بود ، آقا بود!

… و رفت و هستى خود را به ابرها بخشید

رفیق هرشب باران به فكر گلها بود

بابك اسلامى


چرخ

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


اين جزر و مد چيست كه تا ماه مي رود؟
درياي درد كيست كه در چاه مي رود؟

 

اين سان كه چرخ مي گذرد بر مدار شوم
بيم خسوف و تيرگي ماه مي رود

 

گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است
يك لحظه مكث كرده، به اكراه مي رود

 

آبستن عزاي عظيمي است، كاين چنين
آسيمه سر نسيم سحرگاه مي رود

 

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
يا آفتاب روي زمين راه مي رود؟

 

در كوچه هاي كوفه صداي عبور كيست؟
گويا دلي به مقصد دلخواه مي رود

 

دارد سر شكافتن فرق آفتاب
آن سايه اي كه در دل شب راه مي رود 

(قيصر امين پور)

-=-=-=-=-=-=-=-

دوش   ديدم  كه ملائك در ميخانه زدند            گل   آدم  بسرشتند و به پيمانه زدند

 

ساكنان   حرم   ستر  عفاف   ملكوت              با   من   راه  نشين  باده مستاه زدند

آسمان    بار    امانت    نتوانست  كشيد          قرعه ي كار به  نام   من   ديوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر   بنه           چون  نديدند حقيقت  ره  افسانه زدند

شكر  ايزد  كه  ميان من و او صلح افتاد             صوفيان رقص كنان ساغرشكرانه زدند

 

آتش آن اين نيست كه ازشعله اوخنددشمع       آتش  آنست  كه در خرمن پروانه زدند

كس  چو  حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب         تا سر زلف سخن رابه قلم شانه زدند

-=-=-=-=-=-=-=-


رقیه

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


* الدخيل يا رقيه (س) *

دارد رقيه قدرتي چون عمه زينب
هرچند دارد غربتي چون عمه زينب

او دومين فرخنده بانوي دمشق است
در شام دارد جنتي چون عمه زينب

الحق كه بنت الفاطمه بنت الحسين است
دارد مقام و عصمتي چون عمه زينب

بي معرفت ماييم ورنه در سعادت
والله دارد عزتي چون عمه زينب

او صاحب كشف و كراماتي بزرگ است
دارد قيام و نهضتي چون عمه زينب

با اينكه سالش كم ولي در رتبه باشد
داراي شان و شوكتي چون عمه زينب

وقتي به بابايش نگاهي خسته دارد
ريزد ز چشمش محنتي چون عمه زينب

ياس حسين است و شبيه ياس احمد
مضروبه دارد صورتي چون عمه زينب

دستش دگر بالا نمي آيد به گيسو
تا گيرد از رخ غربتي چون عمه زينب

گاهي كشيده بارغم از كوفه تا شام
گاهي شنيده تهمتي چون عمه زينب

ويرانه كرده كاخ دشمن را به ويران
با ناله هاي غيرتي چون عمه زينب

اي ليلي ليلاي مجنونان نگاهي
اي جان جانان همتي چون عمه زينب

تو كعبه اي تو كربلايي تو مدينه
تو قبله گاه امتي چون عمه زينب

========

* اعوذ بالله من الكرب و البلا *

اين چه صوتي است كه گه مي آيد
كارواني است ز ره مي آيد

زنگ آواي جرس مي نالد
به خود اين دشت عجب مي بالد

گويد اين دشت به قرباني خود
آمدي خوب به مهماني خود

من همان كرببلاي ازلم
در تمام ارضين بي بدلم

اين منم ميكده ي تشنه لبان
محرم جان و تن پير و جوان

جاي داغ و لطمات است اينجا
آري ارض العبرات است اينجا

چون كه آغوش بلا باز كنم
رگ رگ حلق تو را ناز كنم

هيچ خاكي نشود بستر تو
ديگر از جا نرود استر تو

همه اعضاي تو را مي بويم
با سپاه تو چنين مي گويم

خاك من بستر خونين شماست
كربلا خانه ي رنگين شماست

اين طرف تل بلا خيز من است
آن طرف شيب گهر ريز من است

خيمه گه را ته شيبي بزنيد
آن طرف تر به شريعه برسيد

با وجودي كه فرات است پرآب
مثل آب در اينجاست سراب

آب مهريه ي زهراست ولي
نرسد بر لب اسباط علي

به به از اين همه مهمان غريب
قاسم و اكبر و عباس و حبيب

چه جوانان كه نديده است فلك
همه دارند به ۱ عمه كمك

اين چه حالي است كه خواهر دارد
چشم در چشم برادر دارد

اي برادر به كجا آمده اي
به بيابان بلا آمده اي

گفته بودي كه ندايم كردند
كوفيان نامه برايم دادند

بانوان دست به معجر گيريد
رينت آلات ز خود برگيريد

بايد آماده ي غارت باشيد
كه مهياي اسارت باشيد


شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است

موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

در خلقتش زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

ما گندم رسیده شهر ری توایم

شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

لطیفیان

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است

این شهر بی مجالس روضه جهنم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلی عشق مجسم است

شکر خدا که هیئتمان باز دایر است

شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است

بیرون ندیده اید زنی استاده است؟

بالش شکسته قدش هم کمی خم است

لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما

یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

من که ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

صد حیف سوی چشم گنهکار ما کم است

پرواز می کنیم  از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقینا محرم است

در مجلس عزای امام قتیل اشک

روضه به شور و واحد و نوحه مقدم است

وحید قاسمی

==========

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند

چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است

دارد به اشک و دعا گریه می کند

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

از روضه های خون خدا گریه می کند

علی اشتری

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

علی اکبر لطیفیان

=======

 


حرف دل آب را کجا می زد مشک

سرتا سر کربلا صدا می زد مشک

 

تیری آمد به قلب عباس (ع) نشست

چون طفل رباب دست و پا می زد مشک

========

كربلا و كاروان دلربايان ياد باد
باغبان بوستان دلستانان ياد باد

يك گلستان لاله هاي ناز همرنگ شفق
بر لب آب روان ، لب تشنه ، عطشان ، ياد باد

حر ، حبيب ، نافل ، زهير و مسلم بن عوسجه
تك به تك شيران ، يلان ، آن پهلوانان ياد باد

در ميان مقتل آغوش بابا غنچه اي
در گلو تير ۳ شعبه شاد و خندان ياد باد

بين مقتل ، خسروي افتاده بر روي زمين
در ميانه مقتلي با تيغ بران ياد باد

بوسه بر رگهاي در خون شسته ي سلطان عشق
گريه بر نعش برادر ، شاه خوبان ياد باد

ناقه ي عريان ، غل و زنجير زين العابدين (ع)
بر فراز ني سر خورشيد سوزان ياد باد

كودك شيران زبان فاطمه (س) رخسار و رو
غم زده ، آشفته در بين اسيران ياد باد

=======


ای وای بر ما

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


غزلی از «مهدی رحیمی»

 

چون‌که می‌فهمد غم دیوار را در بیشتر

در... کشیدت یا تن دیوار در بر بیشتر

 

گوش کن تا بشنوی از بادهای بی‌قرار

گل‌ترند از غنچه‌ها آن‌ها که پرپر بیشتر

 

دست‌های بسته می‌دانند بالی مثل عشق

می‌کند پرواز را سهم کبوتر بیشتر

 

زودتر در دست‌های باد پرپر می‌شود

هر گلی که کرده دنیا را معطّر بیشتر

 

خاک‌ها بر پای تو فهمیده‌اند این راز را

پیش بالای شما آن‌کس که کمتر بیشتر

 

حال می‌فهمم همین که نام تو گل می‌کند

درد می‌گیرد چرا پهلوی مادر بیشتر؟!

===========

غزلی از «مهدی رحیمی»

 

شانه بر دیوار محکم کرده و سر را به در

«وای» اگر دستی بکوبد کوبهٔ در را به در

 

مثل گل در دست طوفان تکّه‌تکّه بسته است

چادری از باغ میخک‌های پرپر را به در

 

شانهٔ دیوار از یک‌سو و باد از یک‌طرف

میخ کرده بال‌های این کبوتر را به در

 

در، دهانش از شگفتی باز مانده، گوییا

موبه‌مو گفته است پهلو حرف آخر را به در

 

خون تراوش کرده و حک کرده با خطّی درشت

حرف‌های آتشین نام مادر را به در

 

باز خواهد شد پس از این از سرِ شرمندگی

هر زبانی تا بگوید نام حیدر را به در

==========

تا پای مرگ اهل مدینه مرا زدند

ممنون این محبت و این مهربانیم

آن مادر جوانیم که روز و شب

سیر از بهار زندگی و این جوانیم

قامت رشید بوده ام تا رفتن پدر

از جور اهل ستم قامت کمانیم

صدیقه ام منو هم یار حیدرم

با اول شهیده امام زمانیم

هر کو نشان ز تربت مخفی من گرفت

اشک است نشان قبر بی نشانیم

من سوختم ز آتش کینه تو ای پدر

کی می شود زاهل مدینه رهانیم

آتش گرفت درب و زهرا به پشت در

کس درک نکرد کوثر آسمانیم

========

نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟


کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخمهای سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت وَِ حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین

اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی الیً»صبور باش

دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است


به امید درو

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


من قافیه را به جای جو می کارم

در ذهن خودم ,ایده نو می کارم

دلگرمی من ,نگاه لطف مولاست

این بذر به امید درو می کارم...


شاعر وحید قاسمی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غزل راز گل سرخ

دو پلک شب شکنت گریه می کند زهرا

                                                   برای سوختنت گریه می کند زهرا

چقدر آب شدی این دو هفته ی آخر!!!

                                                  لباس در بدنت گریه می کند زهرا

کبودتر شده ای پس نفس عمیق بکش

                                                 تلاش کن حسنت گریه می کند زهرا

دوباره راز گل سرخ سینه افشا شد

                                                دوباره زخم تنت گریه می کند زهرا

کفن سوا مکن از گنجه ی جهیزیه ات

                                                حسین بی کفنت گریه می کند زهرا

وحید قاسمی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غزل سر درد

دوباره سفره ی اشک مرا تو گستردی       

                                                 چرا محدثه تابوت خانه آوردی ؟

اثر نداشت مگر دستمال زرد نبی           

                                              هنوز مثل گذشته دچار سر دردی؟

تمام پنجره ها را گشوده ام زهرا            

                                               کمی نسیم بیاید چقدر تب کردی!

اگر چه دنده ی یک دنده با تو لج می کرد  

                                                صبور بوده به روی خودت نیاوردی

چه آمده به سر چشم هایت ای بانو ؟        

                                             که با دو دست پی جانماز می گردی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                 *خونبها*

دستی زمخت راه نگاه مرا گرفت               قلب خدا ز دیدن این ماجرا گرفت

دیدم سپاه غصه حسن را احاطه کرد          در صحن چشم های ترش غم عزا گرفت 

با رعدو برق سیلی کوبنده ی غضب          ابری سیاه دیده ی من را فرا گرفت

نامرد بابت همه ی کشته های بدر             از دختر رسول خدا خونبها گرفت

بر نقش یاس گوشه ی پایین معجرم            از خون سرخ لاله ی گوشم حنا گرفت

دیدم زمان بوسه ی آجر به معجرم          در کوچه رقص بشکن ابلیس پا گرفت 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاعر آل الله وحید قاسمی

وبلاگ او  رقیه خاتون


قیامت

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


سیماى حضرت فاطمه علیهاالسلام
در روز قیامت


چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در تاریخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقیق و بـررسـى نیاز نـدارد، اما با تـوجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندكى درباره فضایل حضـرتـش گفتگـو كنیـم. بـر ایـن اسـاس، به سـراغ روایات نـورانـى معصـومان علیهم السلام مـىرویـم تا بـا مقام و جایگاه آن حضـرت در قیامت آشنا شویم.


كیفیت برانگیخته شدن

برانگیخته شـدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناك آینـده بشر است، زمانى كه معصـومین علیهم‌السلام همـواره بدان مىاندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله علیها نیز چنیـن بود و بیشتر به آن زمان مـىاندیشید.

فكر زنده شدن، عریان بـودن انسان‌ها در قیامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. امیـرمـومنـان علـى علیه السلام مـىفـرمـایند:

"روزى پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله بـر فاطمه علیهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك یـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگینى؟

امیـرمـومنـان علـى علیه السلام مـىفـرمـایند: "روزى پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله بـر فاطمه علیهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك یـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگینى؟فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.
فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد مـن اولین كسى هستم كه برانگیخته مىشـوم. سپس ابراهیـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئیل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.

آنگـاه اسـرافیل لبـاس‌هاى بهشتـى بـرایت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته دیگرى به نام زوقائیل مركبـى از نـور بـرایت مىآورد كه مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائیل آن را هدایت مـىكنـد. در ایـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم‌هاى تسبیح پیشاپیـش تـو راه مىروند.

اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعیـن در حالى كه شادمانند و دیدارت را به یكـدیگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر یك از حـوریان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخیزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعیت حاضـر در قیامت مـىرسى، كسـى از زیر عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانید و نظرها را پایین افكنید تا صـدیقه فـاطمه، دخت پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.
هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مریـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعیـن به استقبالت مـىآید و بر تـو سلام مىگـوید. آنها سمت چپت قرار مىگیرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـدیجه، اولیـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچم‌هاى تكبیر در دست دارنـد، به استقبالت مىآیند. وقتـى به جمع انسان‌ها نزدیك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعیـن به همراه آسیه دختر مزاحـم نزدت مىآید و با تـو رهسپار مـىشـود.


حضـور فاطمه در میان مردم

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعیت حاضـر در قیامت مـىرسى، كسـى از زیر عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانید و نظرها را پایین افكنید تا صـدیقه فـاطمه، دخت پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

پـس در آن هنگـام هیچ كـس جز ابـراهیـم خلیل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب علیهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـىكنند.

جابربـن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبر خدا صلى الله و علیه و آله این حضور را چنین توصیف مىكند:

روز قیامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركب‌هاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواریـد درخشان، چهار پایـش از زمرد سبز، دنباله‌اش از مشك بهشتى و چشمانـش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بیرون آن از درونـش و درون آن از بیرونـش نمایان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدایـى است. بر فرازش تاجـى از نـور دیـده مـىشـود كه هفتاد پایه از در و یاقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.

در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.

در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.

منبرى از نور براى فاطمه علیهاالسلام

در ادامه گفتگوى پیامبر صلی الله و علیه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قیامت، چنیـن مىخـوانیـم: سپـس منبرى از نـور برایت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بیـن هر پله‌اى تا پله دیگر صف‌هایـى از فرشتگان قرار گرفته‌انـد كه در دستشان پـرچم‌هاى نـور است. همچنین در طرف چپ و راست منبـر حـورالعیـن صف مـىكشنـد.

آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگیرى، جبرئیل مىآید و مىگـوید: اى فـاطمه! آنچه مـایلـى از خـدا بخـواه.


شكایت در دادگاه عدل الهى

اولیـن درخواست فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شكایت از ستمگران است.

جابربـن عبـدالله انصارى از پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله چنیـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگیرد، خـود را از مركب به زیر انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سیـدى، میان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدایـا! بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...

جابربـن عبـدالله انصارى از پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله چنیـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگیرد، خـود را از مركب به زیر انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سیـدى، میان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدایـا! بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
بر اساس روایتـى دیگر، پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پیـراهن‌هاى خـونیـن در دست دارد، وارد محشـر مـىشـود. پـایه‌اى از پـایه‌هـاى عرش را در دست مـىگیـرد و مـىگـوید: «یا عدل، یا جبار، احكم بینى و بیـن قاتل ولدى»؛ اى خداى عادل و غالب، بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.

قـال:« فیحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـایت دختـرم رسیـدگـى مـىشـود و حكـم الهى صـادر مـىگـــردد.


دیدار حسن و حسین علیهماالسلام

دومین خـواسته فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت از خداوند چنیـن است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.

در این لحظه، امام حسـن و امام حسیـن علیهماالسلام به سوى فاطمه صلوات الله علیها مىروند، در حالـى كه از رگ‌هاى بریده حسیـن علیه السلام خـون فـوران مـىكنـد.

پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله مىفرماید: هنگامى كه به فاطمه گفته مـىشـود وارد بهشت شو، مىگـوید: هرگز وارد نمـىشـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مـىشـود: به وسط قیـامت نگـاه كـن.

پـس بدان سمت مىنگرد و فرزندش حسیـن را مىبیند كه ایستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پیـامبـر صلی الله علیه و آله نـاله و فـریـاد سـر مـىدهـد.

فرشتگان نیز(با دیـدن ایـن منظره) ناله و فریاد بـرمـىآورنـد.

امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.


امام صادق علیه السلام مىفرماید: حسیـن بـن على علیهماالسلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآیـد. فـاطمه علیهاالسلام بـا دیـدن ایـن منظره نـاله‌اى جانسـوز سر مىدهد. در ایـن لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مومنى نیست مگر آن كه به حال او مىگرید.

در ایـن موقعیت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسـودگـى در آن راه نمىیابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمىرود، دستـور مـىدهد كشندگان حسیـن بـن على را برگیر و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را برمىچیند...


شفـاعت بـراى دوستان اهل‌بیت علیهم السلام

سـومیـن درخـواست فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پیروان اهل‌بیت علیهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـىگیـرد و دوستـان و پیـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـىدهـد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه نامیدم و به وسیله تـو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتـش دور گردانیـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.
ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام باقـر علیه السلام در روایتـى دیگـر مـىفـرمایـد: در روز قیامت بـر پیشانى هر فردى، مـومـن یا كافر نـوشته شده است. پـس به یكى از محبـان اهل‌بیت علیهم السلام كه گنـاهـانـش زیـاد است دستـور داده مىشود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه علیهاالسلام میان دو چشمـش را مىخواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‌بیت. پـس به خدا عرضه مىدارد: الهى و سیدى! تـو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانـم را به وسیله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زیر پا نمىنهى.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه نامیدم و به وسیله تـو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتـش دور گردانیـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

این كه مـىبینـى دستـور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بدیـن جهت بـود كه درباره‌اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذیـرم تا فـرشتگان، پیامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى یابنـد.

حال بنگر، دست هر كه بر پیشانى‌اش «مـومـن» نـوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.


شفاعت دوستان فاطمه از دیگران

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نیز مقام شفاعت مـىدهـد.

امام باقر علیه السلام به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه علیهاالسلام با شفاعت خـود در آن روز شیعیان و دوستـانـش را از میان اهل محشـر جدا مىسازد. چنان كه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مىكند.

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نیز مقام شفاعت مـىدهـد.
هنگامى كه شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مـىرسند، خداوند در دلشان مـىافكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنیـن كنند، نـدا مـىرسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذیرفتم، نگران چه هستید؟

آنان عرضه مـىدارنـد: پـروردگارا! ما نیز دوست داریـم در چنیـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى دیگـران آشكـار شود.

ندا مىرسد: دوستانـم! برگردید و بنگرید و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتـى را از شما دور گردانیـده، همراه خود وارد بهشت كنید.


به سوى بهشت

حضرت فاطمه علیهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسیدگى به شكایتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پیامبـر اكرم صلوات الله علیه مـىفرمایـد: روز قیامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباس‌هاى اهـدایـى خـداونـد را كه با آب حیات آمیخته شده، پـوشیده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ایـن كـرامت تعجب مـىكننـد.

آنگـاه لبـاسـى از لبـاس‌هاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنیـن نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شكل ممكـن و كامل‌ترین هیبت و تمام‌ترین كرامت و بیشتریـن بهره وارد بهشت سازیـد. پـس، فـاطمه سلام الله علیها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پیرامونـش هفتاد هزار كنیز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.


استقبال حوریان بهشتى

رسـول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوریه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل‌هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهایشان از طلاى زرد و یاقـوت سـرخ و مهارهایشـان از لولو و مروارید درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.

پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتیان به یكدیگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شیعیانت سفره‌هایى از گـوهر، كه بر پایه‌هایى از نـور برقرار ساخته‌اند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز سایر مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد.

اولین سخن فاطمه در بهشت

سلمـان فـارسـى از پیـامبـر اسلام صلی الله علیه و آله چنیـن روایت كرده است:

هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برایـش مهیا كـرده، مـىبینـد، ایـن آیه را تلاوت مـىكند:

«بسـم الله الرحمـن الـرحیـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لایمسنا فیها نصب ولا یمسنا فیها لغوب»؛ ستـایـش و سپـاس ویژه خـدایـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سایه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـویم.

تسنیـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه علیهاالسلام دختـر پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همســـــر على بن ابى طالب علیه السلام بخشید و از پاى ستـون خیمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفیل و عطر مُشك شباهت دارد... .

نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا علیهاالسلام

ابـن شهرآشوب مىنویسد: در بسیارى از كتاب‌ها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ایـن آیه «لایـرون فیها شمسـا ولا زمهریـرا»؛ (و نمـىبیننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمایـى را) آورده‌انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتیان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبینند كه باغ‌هاى بهشت را نـورانـى كرد.


اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدایا! تـو در كتابـى كه بر پیامبرت فرستادى، فرمـودى:«لایرون فیها شمسا»؛ "بهشتیان در بهشت خورشیدى نخـواهند دید." نـدا مـىرسـد: ایـن، نـور آفتاب و ماه نیست، بلكه علـى و فاطمه از چیزى تعجب كرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گردید.


زیارت انبیا از فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت

آنگاه كه همه انبیا و اولیاى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلی الله و علیه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولیاى خـدا در بهشت مستقـر گردیـدنـد، از آدم گـرفته تا سایـر انبیا همه به دیدارت مىشتابند.


عنایات خداوند به فاطمه علیهاالسلام در بهشت

پروردگار منّان به فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت عنایاتـى ویژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـایـات چنیـن است:

1ـ خانه‌هاى بهشتى

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسیدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و دیـوار و طاق‌هایـش از دانه‌هاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یك شكل زینت داده شده بود.

2ـ همنشینى با پیامبر صلی الله و علیه و آله

پیامبر اكرم صلی الله و علیه و آله به حضرت على علیه السلام فرمـود: یا على! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین مـن هستید. سپس ایـن آیه را تلاوت فرمود: "بـرادران بـر تخت‌هاى بهشتـى رو به روى هـم مـىنشینند."

3 ـ درجه وسیله

رسـول خدا صلی الله و علیه و آله فرمـود: فِى الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَى الـوَسیلَةُ فَاِذَا سَاَلتُـم اللهَ فَاساَلُوا لِـىَ الوَسِیلَةَ قَالُـوا یَا رَسُـولَ اللهِ مَـن یَسكُـنُ مَعَكَ فِیها؟ قَالَ علـىً و فـاطمةُ و الحَسَـنُ و الحُسَیـنُ. در بهشت درجه‌اى به نام «وسیله» است. هـرگاه خـواستیـد، هنگام دعا، چیزى بـرایـم بخواهید، مقام وسیله را از خـداوند خـواستار شـوید. گفتنـد: یا رسـول‌الله! چه كسـانـى در ایـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشیـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى، فـاطمه، حسـن و حسین.

علامه امینـى در منقبت بیست و ششـم مـىنـویسـد:

از مناقب حضرت زهرا علیهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجة الـوسیله است. آنجا پایتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن علیهم السلام هیچ یك از انبیا و اولیا و مرسلین و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـىیـابد.

4 ـ سكونت در حظیرة القدس

سیوطى در مسند مىنـویسد: «اِنَّ فاطمَةَ و علیاً و الحسـنَ و الحسیـنَ فِى حَظِیرَةِ القُدسِ فِى قُبَّةٍ بَیضَاء سَقفُها عَرشُ الرَّحمـنِ»؛ فاطمه و على و حسـن و حسیـن در جایگاهـى بهشتـى به نام «حظیرة القدس» در زیر گنبـدى سفیـد به سـرمـىبـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.

پیامبرخدا صلی الله و علیه و آله فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسیـن سـرایـى زیـر عرش پـروردگار است.

نـویسنـده خصایص فاطمه، ضمـن بیانـى مفصل درباره حظیـرة القـدس، مـىنـویسـد: والاتـریـن جـایگـاه‌هـا در بهشت حظیـرة القــدس است.

5 ـ بخشیـدن چشمه تسنیـم به فاطمه علیهاالسلام

طبرى از همام بـن ابى على چنیـن نقل مىكند: به كعب الحبر گفتـم:

نظرت دربـاره شیعیـان علـى بـن ابـى طـالب علیه السلام چیست؟

گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـىیابـم. اینان پیروان خـدا و پیامبـرش و یاران دیـن او و پیروان ولـىاش شمرده مىشوند.

اینان بندگان ویژه خدا و برگزیـدگان اوینـد. خـدا آنها را براى دینـش بـرگزیـد و بـراى بهشت خـویـش آفـرید.

جایگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خیمه‌اى كه اتاق‌هایـى از مروارید درخشان دارد، زندگى مىكنند. آنان از مقربیـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحیق مختـوم» مـىنـوشند.

رحیق مختـوم چشمه‌اى است كه به آن «تسنیـم» گفته مىشـود و هیچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنیـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه علیهاالسلام دختـر پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همســـــر على بن ابى طالب علیه السلام بخشید و از پاى ستـون خیمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفیل و عطر مُشك شباهت دارد... .

خدایا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصیب مگذار.

"مقاله از آقای محمدجواد طبسى - با كمى تلخیص"


آخر عمر

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلام
در اوراق تاریخ

 


در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.
همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

 

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.
در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.
در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

 

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.
مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)


منبع:

بوی بهشت سوخته

برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

اقتباس: علی لباف

از صفحه (60 تا 73)


اسماء

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


جریان وفات حضرت زهرا علیهاالسلامبه نقل از اسماء بنت عمیس

 

 

اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف مىنماید هنگامی كه رحلت حضرت فاطمه نزدیك گردید به من فرمود:

جبرئیل در موقع رحلتپدر بزرگوارم مقدارى كافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یك قسمت را براى خودش برداشت، یك قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد.
منقسمت خود را در کناری نهاده و اینك بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما.اسماء حسب الامر فاطمه زهرا كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش ‍ را شستشو داد و وضوگرفت و به اسماء فرمود، لباسهاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماءلباسها را حاضر كرد آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترشخوابید و به اسماء فرمود من استراحت می كنم تو ساعتى صبر كن پس مرا صدا كن اگر جوابترا نشنیدى بدان كه من از دنیا رفته و مرده ام آنگاه على علیه السلام را زود از رحلتمن خبر كن.

راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حالخویش ‍ واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنید. صدا زد اى دختر حضرتمحمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید! ولىجوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنیا مفارقتنموده است خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی كه او را مى بوسید گفت: اى فاطمه آنهنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ كن.آنگاه گریبان چاك زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادرپرسیدند او ساكت شد و پاسخى نداد آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز كشیده  است. امام حسین (ع ) حضرت را تكان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع)خود را بر روى مادر انداخت و او را مى بوسید. وى گفت اى مادر با من تكلم نما قبلاز این كه روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را مى بوسید و می گفت مادرمن پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن كه قلبم منفجر شود و بمیرم.آنگاه اسماءبه حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگمادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یامحمداه و یا احمداه بلند شده بود تا به مسجد رسیدند صحابه به استقبال ایشان دویدند سببگریه و ناله از آنان پرسیدند. گفتند مادر ما از دنیا مفارقت كرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش ‍ رفت وبا پاشیدن آب آن حضرت بهوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمى مرتبت محمد(ص ) منبعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو مى آوردتو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است:

بعد پیغمبر ز اشرارعرب

 آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بىواهمه

شادكام از وصل تو اىفاطمه

گر بخون دامان دل آلودهبود

چون تو بودى خاطرم آسودهبود

چون تو بندى از جهان بارسفر

در فراقت بگذرد آبم زسر

اى انیس و مونس دیرینهام

داغ خود چون مى نهى بر سینهام

از چه ترك آشنائى كردهائى

وز على فكر جدائى كردهائى

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلامبعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد ودر فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لكل اجتماع من خلیلینفرقته

و كل الذى دون الفراققلیل

و ان افتقادى فاطما بعداحمد

دلیل على ان لا یدومخلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدائىمنتهى مى شود و هر مصیبتى كه غیر از جدایى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد ازحضرت ختمى مرتبت پیش من دلیل است بر آن كه هیچ دوستى باقى نمى ماند. و در روایت معتبرآمده است كه چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه كفن كرد و پیش از آن كه بند كفن را ببندد، صدا زد: یا ام كلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امكمالزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید كه هنگامفراق و جدائى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود كه حسنین )دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا كه به مصیبتى بزرگ روبرو شدیمو به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی كهجدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در داردنیا یتیم گردیدیم. حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهىمی دهم كه در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود ودو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در اینموقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشانفاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائكه را به گریه انداخته است.

حضرتآنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند كفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند  و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار،سلمان، مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آن حضرت شركت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم اللهالرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمهصدیقه من تو را به كسى تسلیم كردم كه از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچهمورد رضاى الهى است، همان را  پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگردر بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی كه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیرقبر مبارك گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است كه آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است كهپاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده كه على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند؛ گفتند قبورتازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص ‍ قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلماننبش شوند تا با بیرون آوردنجسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

 این خبر به امیرالمؤمنین على علیهالسلام رسید و فورا براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی كه آن مظهر قهر و غضب الهىبسیار غضبناك و خشمگین شده بود و لباس زردى كه در شرایط ناگوار و دشوار آن را بر تن مىپوشید را بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته و از منزل خود بیرون آمده وسوگند یاد كرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یكى از این قبور بزنید و یكسنگ از آن را جابجا نمائید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اىاز یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این كار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرشرا نبش مى كنیم و بر او نماز می خوانیم.

در این هنگام حضرت امیر از جا جست وگریبان عمر را گرفته او را بر زمین كوبید گفت: اى عمر این كه دیدى من از حقخود دست برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنىمصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومى كه نمودهاید به خدائى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شماسیراب مى كنم.

ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول اللهسوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبكر را پذیرفت و عمر رابه حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گردیدند.

براىرسوایى غاصبین حق فاطمه و آن مردمى كه ظلم در حق دختر پیغمبر نموده اند همین بس است كه حضرتفاطمه وصیت فرموده كه على علیه السلام شب جسد او را دفن نماید. این كار به تمام اهلعالم اعلام می كند كه فاطمه زهرا سلام الله علیها از عده شناخته شده ای بیزارى جسته وراضى نشده كه در تشییع جنازه اش شركت نمایند و یا بر حضرتش ‍ نماز بخوانند چه حضرتشاز آنها اذیت و آزار دیده نه اینکه فاطمه اذیت و آزار دیده كه آنها كه او را اذیت كرده اند و با این کار رسولخدا را آزار نموده و در نتیجه خدا را آزار كرده و كفر و شرك و ظلم خودرا بر كرسى اثبات نهاده اند.

 روایت شده كه حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعداز دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد: سلامبر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت كه به زیارت تو آمده است و در جوار توو بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار كرد كه زودتر به تو ملحقگردد. تا آنجا كه عرض نمود:یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم وستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد كیفیت حال را از خودش بپرس چه بسیارغمها كه در سینه او روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمى نمود و به زودى همه را به عرضشما خواهد رسانید و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است.

 


تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س)
تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت اصح سوم جمادى الثانیه سال 11هجرى است كه بنا برقول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگىنموده است.

 

 مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر حسب حكم و اسرارى كه در كار بوده موظف به اظهار و افشاء آننبوده اند مخصوصا كه خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفنخود اصرار داشته است.
اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلكهكنجكاوى بسیار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند در نتیجه باقرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامى حضرت خاتمالانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا كرده اند.

اول روضه رسول اللهپدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام اللهعلیها.

سوم در بقیع. كه مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در كتابمناقب ابن شهر آشوب آمده :شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قولصحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه آن حضرتدر خانهخودش یا در روضه پیغمبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و موید و شاهداین قول حدیثی است كه از حضرت رسول الله نقل گردیده كه فرموده است بین قبر من ومنبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در كتاببحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسیده كه پیکر مطهر حضرتفاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن كه بنى امیهمسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب كشفالغمه مى نویسد: مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفنكردند.

نظر به این كه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح واصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است كه حضرت امیرالمومنین علىعلیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمهعلیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه درجوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این كه دستى از قبر مبارك بیرون آمد وفاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراىاطهر بوده است.

و نیز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت كتبی سوال شده است. در این مورد سائل مى پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیتمادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

 أ هى فى طیبتهاو كما یقول الناس فى البقیع؟ فكتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله.

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور كه بین مردم مشهور استكه و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقومفرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله مى باشد و این فرمایشحضرت تایید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما كه بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدربزرگوارش ‍ حضرت رسول الله مى باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است كه در تمام اماكن نامبرده آن حضرت رازیارت نمائیم و در مقام زیارت بگوئیم:

 السلام علیك یا سیدةنساء العالمین.

السلام علیك یا والدة الحجج على الناس اجمعین.

السلام علیكایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.

السلام علیك یا بنت رسول الله . السلام علیك یابنت نبى الله.

السلام علیك یا بنت حبیب الله . السلام علیك یا بنت خلیلالله.

السلام علیك یا بنت صفى الله . السلام علیك یا بنت امین الله.

السلام علیكیا بنت خیر خلق الله . السلام علیك یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائكته.

السلام علیك یا بنت خیرالبریه. السلام علیك یا سیدة نساء العالمین من الاولینو الاخرین.

السلام علیك یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله. السلام علیكیا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.

السلام علیك یا ام المومنین. السلامعلیك یا ایتها الصایقة الشهیده.

السلام علیك ایتها الرضیة المرضیه.

السلام علیكایتها الفاضلة الزكیه. السلام علیك ایتها الحوراء الانسیه.

السلام علیك ایتهاالتقیة النقیه. السلام علیك ایتها المحدثة العلیمه.

السلام علیك ایتها المعصومة المظلومه.

السلام علیك یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و بركاته.

مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالىعلیه می گوید:

باید اعتراف نمود كه بیان فضائل و كمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمى تواند از عهده بیان نعت و مدحاین بانوى عظیمة الشان برآید جز این كه اقرار به عجز خود نماید.

 كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوانكرد

 اگر مداد شود ابحر و قلماشجار

كسى كه دم زند از فضل بى نهایت او

چو مرغكى است كه از بحر تر كندمنقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتىو لاهوتى صفات. و اوست كه میزان تام انسانیت و الگوى كامل آدمیت است و اوست كه امابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

درآخربا توسل به ذیل عنایت آن حضرتاعلام مى نماییم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عینالرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بین یدى حاجاتنا.یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله.


فدک

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ماجراى فدك- فدك چیست؟

 الف) موقعیت جغرافیایى فدك‏
فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند.3

 ب) فدك و رسول خدا(ص)
در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا(ص) براى سركوبى یهودیان خیبر كه علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه‏گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریك قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.

پس از پیروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختیار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پیامبر(ص) قرار داشت - رسول خدا(ص) با بزرگوارى تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(ص) این درخواست را پذیرفت.4

 


ج) تفاوت فقهى حكم خیبر و فدك‏
رفتار رسول خدا درباره فدك و خیبر یكسان مى‏نماید؛ ولى این دو سرزمین حكم همسان ندارند. مناطقى كه به دست مسلمانان تسخیر مى‏شود، دو گونه است:

1. مكان‏هائى كه با جنگ و نیروى نظامى گشوده مى‏شود. این سرزمین‏ها كه در اصطلاح «مفتوح العنوة» (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده مى‏شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویانِ مسلمان در اختیار مسلمانان قرار مى‏گیرد و رهبر جامعه اسلامى چگونگى تقسیم یا بهره‏بردارى از آن را مشخص مى‏سازد.5 منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نام‏هاى «وطیح» و «سلالم»،6 این گونه بود.

2. مكان هایى كه با صلح گشوده مى‏شود؛ یعنى مردم منطقه‏اى با پیمان صلح خود را تسلیم مى‏كنند و دروازه‏هاى خود را به روى مسلمانان مى‏گشایند. قرآن كریم اختیار این نوع سرزمین‏ها را تنها به رسول خدا(ص) سپرده است‏7 و مسلمانان در آن هیچ حقى ندارند.

فدك و دو دژپیش گفته خیبر این گونه فتح شد. بنابراین، ملك رسول خدا(ص) گشت. طبرى مورخ بزرگ مى‏گوید: «و كانت فدك خالصة لرسول الله(ص) لانهم لم یجلبوا علیها بِخِیْلٍ و لا ركاب؛8فدك ملك خالص پیامبر خدا(ص) بود. زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند.»

 


د) ارزش اقتصادى فدك‏
درباره ارزش اقتصادى فدك بسیار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شیعى درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته‏اند9 و برخى دیگر، نصف در آمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته‏اند. ابن ابى الحدید معتزلى‏10از یكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى این ناحیه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.11

به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از یك گزارش تاریخى زمان خلافت عمربن خطاب دریافت. وقتى خلیفه دوم تصمیم گرفت فدكیان یهودى را از شبه جزیره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه‏ها قیمت گذارى كنند. كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین كردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدك، آن‏ها را از عربستان بیرون راند.12

بنابراین، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(ص) و ابوبكر را چیزى نزدیك به این مقدار دانست.

 


اختلاف حضرت زهرا(س) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟
گزارش‏هاى منابع شیعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(س) و حكومت هر یك دو ادعا درباره فدك داشتند.

 


الف) ادعاهاى حضرت زهرا(س)
چنان كه نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا(س) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكیت خود دو راه را به صورت طولى پیمود؛ یعنى وقتى از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت.13 این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.

 


1. بخشش (نحله)
عمده منابع شیعى و نیز منابع متعدد اهل سنت این نكته را بیان مى‏كنند كه نیمى از فدك در سال هفتم هجرى به ملكیّت شخص پیامبر اكرم(ص) درآمد و پیامبر(ص) - طبق آیه «و آتِ ذالقربى حقَّه؛14 حق خویشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا(س) بخشید.15

حضرت فاطمه(س) پس از پیامبر اكرم(ص) براى اثبات این ادعا حضرت على(ع) و امّ ایمن را گواه قرار داد. حكومت سخن حضرت زهرا(س) را نپذیرفت و بااین بهانه كه اولاً حضرت على(ع) در این گواهى صاحب نفع است و ثانیاً - حتى اگر شهادت على(ع) پذیرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد یا یك مرد و دو زن لازم است، گواهى امام على(ع) و ام ایمن را رد كرد.16

 نقد رأى دستگاه خلافت
كردار حكومت از نظر قوانین و سنت اسلامى مردود است؛ زیرا:

1. در آن زمان فدك در دست حضرت فاطمه(س) بود. در آیین دادرسى پیامبر اكرم(ص) - البینة على المدعى و الیمین على من انكر شاهد آوردن وظیفه مدعى و سوگند خوردن وظیفه منكر است. پس حضرت منكر به شمار مى‏آمد و باید سوگند مى‏خورد دیگرى در این ملك حقى ندارد.

2. با توجه به آیه تطهیر17 كه مفسران شیعه و سنى شأن نزول آن را درباره اهل بیت پیامبر اكرم(ص) مى‏دانند،18اهل بیت آن حضرت(ع) از هر گونه رجس و پلیدى دورند؛ و بدیهى است كه مصداق این آیه نمى‏تواند ادعاى نادرست مطرح كند.

3. محدثان شیعه و سنى بر این نكته اتفاق دارند كه پیامبر اكرم(ص) درباره حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: «ان الله یغضب لغضبها و یرضى لرضاها؛19 خداوند براى خشم فاطمه خشمگین و براى خشنودى‏اش خشنود مى‏شود.» این جمله كه حكومتگران نیز آن را شنیده بودند، نشان مى‏دهد فاطمه(س) در همه شؤون زندگانى‏اش جز در مسیر خداوند گام بر نمى‏دارد و بى‏تردید چنین فردى هرگز ادعاى دروغ بر زبان نمى‏راند.

4. شاهد ادعاهاى حضرت زهرا(س) شخصیتى مانند على(ع) است كه با آیاتى چون «آیه ولایت»20 و آیه تطهیر تأیید گردیده و در آیه مباهله به منزله نفس پیامبر(ص) مطرح شده است.21 افزون بر این، با بیش‏ترین تأییدات از سوى پیامبر(ص) روبه‏رو است. تنها حدیث «على مع الحق و الحق مع على یدور حیث مادار؛22 على با حق است و حق با على است و حق بر محور على مى‏گردد.» براى اثبات درستى گفتار و كردارش كافى است.

این روایات در جامعه آن روز شایع بود و مسلماً حكومتگران با آن‏ها آشنا بودند. بى‏تردید رد كردن شهادت چنین گواهى نشان دهنده بى‏اعتنایى به آیات و روایات و یا دست‏كم نا آگاهى از آن‏ها است. راستى آیا روا است تصور كنیم شخصیتى كه از آغاز اسلام همه هستى‏اش را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به درگاه خداوند پیشكش كرده است، بخواهد به سود همسرش گواهى دهد.

آیا مى‏توان كسى را كه در طول زندگانى‏اش از دنیا به حداقل اكتفا و اموال خود را عمدتاً وقف كرده است، به دنیاطلبى و گواهى دروغین متهم كرد؟

5. در میان اصحاب پیامبر خدا(ص) به فردی به نام خزیمة بن ثابت برمى‏خوریم كه به جهت شدت ایمانش پیامبر(ص) او را به لقب «ذوالشهادتین» مفتخر كرد و گواهى‏اش را با گواهى دو شاهد برابر شمرد.23

اگر پیامبر(ص) شهادت چنین شخصى را در همه موارد با گواهى دو شاهد برابر دانست، چرا حاكم پس از او نمى‏تواند گواهى حضرت على(ع) را كه به مراتب از «خزیمه» برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟

6. به گواهى حكومتگران، پیامبر خدا(ص) «ام ایمن» را زن بهشتى معرفى كرد24واضح است چنین شخصیتى هیچ‏گاه گواهى دروغ نمى‏دهد.

در این جا از نظر تاریخى پرسشى اساسى رخ مى‏نماید: به راستى اگر پیامبر اكرم(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشیده بود، چرا آن حضرت(س) نتوانست شاهدان بیش‏تر بیاورد، با آن كه از نظر زمان حدود چهار سال (7-11هجری) فدك در اختیار وى قرار داشت؟

در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد:

1. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد این بخشش درون خانوادگى بوده و پیامبر(ص) صلاح ندید آن را آشكارا براى مردم اعلام كند. حضرت(ص) تنها افراد بسیار نزدیك را بر این امر گواه گرفت و حتى مصلحت ندید افرادى مانند عباس(عموى رسول خدا) و همسرانش را شاهد این بخشش قرار دهد.

مصالح این امر را مى‏توان امورى چون متهم شدن به ترجیح خانواده، حسادت‏هاى درون خانوادگى یا بالا رفتن سطح توقع بعضى از همسران دانست.

2. ممكن است جمعى از شاهدان، با توجه به حاكمیت وقت، از شهامت لازم براى گواهى دادن بى‏بهره بودند؛ چنان كه اكثریت جامعه آن روز از ابراز نصّ غدیر خم خوددارى مى‏كردند.

3. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد حضرت فاطمه زهرا(س) در زمان حیات پدر بزرگوارش - با توجه به این كه در آمد فدك بسیار فراتر از نیازهایش بود، نیاز جامعه مسلمان آن روز و عدم امكان حضور فعال حضرتش در تدبیر اقتصادى آن سامان - اختیار آن را كلاً به پدر واگذار كرد تا خود هر گونه صلاح مى‏داند مازاد درآمد آن را مصرف كند. با این واگذارى بسیارى چنان پنداشتند كه تصرفات پیامبر(ص) در فدك تصرفاتى حاكمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالى كه در واقع آن حضرت (ص) همه این امور را به نحو وكالت تام الاختیار از جانب دختر گرانقدرش انجام مى‏داد.25

 2. ارث‏
پس از آن كه حكومت شهادت گواهان حضرت(س) را نپذیرفت، حضرت زهرا(س) از راه دیگر وارد شد و از حكومت خواست میراث پدرش را كه فدك نیز بخشى از آن است،26 به او واگذار كند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسك شد: «یوصیكم الله فى الولادكم للذكر مثل حظ الانثیین...؛27 خداوند به شمار درباره [ارث‏] فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر دو برابر دختر است... .»

ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل مى‏شود. ابوبكر در برابر این آیه چنان استدلال كرد كه انبیا از خود ارث باقى نمى‏گذارند. حضرت زهرا(س) فرمود: چگونه است كه هر گاه تو درگذشتى فرزندانت از تو ارث مى‏برند؛اما ما از رسول خدا(ص) ارث نمى‏بریم؟!28 آن گاه به آیات دیگر قرآن كه در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است، تمسك جست؛ مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل. در آیه ششم سوره مریم، حضرت زكریا بیان مى‏دارد كه «خداوندا، من از خویشانم كه پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناكم... پس فرزندى به من عطا كن كه از من و آل یعقوب ارث برد.»29 در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است.30سؤالى كه در این جا به ذهن مى‏رسد، آن است كه اگر حضرت زهرا(س) مى‏توانست فدك را از طریق ارث به دست بیاورد، باید مى‏دانست پیامبراكرم(ص) وارثان شرعى دیگرى به عنوان همسران دارد و فدك تنها از آن حضرت(س) نمى‏گشت. پس چرا از ابوبكر مى‏خواهد تمام فدك را از طریق ارث به او واگذار كند؟

در پاسخ باید گفت:

1. حضرت(س) تمام فدك را شرعاً از آن خود مى‏دانست و چون ادعاى بخشش او را نپذیرفتند، به ادعاى ارث متوسل شد.

2. اگر آن را از راه ارث به او مى‏دادند، در این هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 18 آن میان تمام همسران پیامبر(ص) تقسیم مى‏شد31 و 78 آن به حضرت(س) مى‏رسید. بنابراین، طبیعى مى‏نمود كه حضرت(س) به جهت فراوانى سهمش ادعاى خود را در ظاهر به صورت كلى بیان دارد.

 


ب) ادعاهاى حكومت!
حكومت در مقابل حضرت(س) عمدتاً دو ادعا مطرح كرد:

 


1. صدقه بودن فدك‏
معناى این عبارت آن است كه پیامبر اكرم(ص) فدك را به كسى نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد كرد؛ یعنى رسول خدا(ص) از درآمد فدك زندگانى شخصى حضرت فاطمه زهرا(س) و دیگر بنى‏هاشم را تأمین مى‏كرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف مى‏رساند.32

از آن جا كه ابوبكر خود را جانشین مشروع پیامبر اكرم(ص) مى‏دانست، مى‏خواست با در اختیار گرفتن فدك، این مشروعیت ادعایى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از این زمین نوعى خلل در مشروعیت حكومتش پدید مى‏آورد.

این ادعا با چالش‏هاى زیر روبه‏رو است:

1. ظاهر آیه هفتم سوره حشر كه قبلاً به آن اشاره شد، آن است كه این سرزمین از سوى خداوند ملك پیامبر اكرم(ص) قرار گرفت.

2. روایات شیعه و سنى بر این نكته تصریح دارند كه بانزول آیه «و آت ذالقربى حقه» پیامبر اكرم(ص) این زمین را به صورت بخشش به فاطمه زهرا(س) واگذار كرد. جالب آن است در آیه از حق ذالقربى (خویشان نزدیك) سخن به میان آمده و آن را حق ایشان دانسته است.33

3. حتى اگر ظاهر رفتار پیامبر(ص) چیزى غیر از ملكیت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتى شخصیتى مانند حضرت فاطمه(س) به همراه شاهدانى چون حضرت على(ع) و ام ایمن ادعاى بخشش مى‏كنند باید ادعاى آن‏ها بر ظاهر رفتار پیامبر مقدم شود.

4. حتى اگر بپذیریم این ملك در زمان پیامبر اكرم(ص) صدقه بود، لزوماً معناى آن این نیست كه حكومت جانشین پیامبر اكرم(ص) سرپرست این صدقه خواهد بود؛زیرا ممكن است آن را صدقه‏اى خانوادگى و در اصطلاح نوعى وقف خاص بدانیم كه متولى آن افرادى از خود آن خاندانند.

چنان كه طبق بعضى از گزارش‏هاى اهل سنت، عمر در زمان حكومت خود فدك را به حضرت على(ع) و عباس واگذار كرد تا خود در میان خود همانند پیامبر اكرم(ص) با این سرزمین رفتار كنند.34

5. حتى اگر تصرفات پیامبر اكرم(ص) راتصرفاتى حاكمانه بدانیم و معتقد باشیم آن حضرت به عنوان حاكم مسلمانان سرپرستى این ملك را به عهده گرفت، باید توجه داشت در آن زمان مهم‏ترین چالش میان حكومت و اهل بیت(ع) مشروعیت حكومت بود كه اهل بیت(ع) آن را طبق نصوص پیامبر اكرم(ص) نمى‏پذیرفتند. در این موقعیت، بدیهى بود زیر بار لوازم این مشروعیت نیز نروند و به عهده گرفتن سرپرستى فدك از سوى حكومت را نپذیرند.

 


2. حدیث نفى ارث پیامبران‏
منظور از این حدیث، روایتى است كه ابوبكر آن را از پیامبر اكرم(ص) چنین نقل كرد: «انا معاشر الانبیاء لانورث ما تركناه صدقة؛35 ما جماعت پیامبران از خود ارث باقى نمى‏گذاریم. هر چه از ما ماند، صدقه است».

درباره این حدیث باید یادآور شد:

1. تا آن زمان این حدیث را جز ابوبكر هیچ كس نشنیده بود. بسیارى از محدثان نیز بر این نكته اتفاق نظر دارند كه راوى این حدیث تنها ابوبكر بود. البته بعدها پشتیبانانى چون مالك بن اوس یافت و در دهه‏هاى بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جاى گرفتند.36

2. ابوبكر با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اكرم(ص) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه(س) و حضرت على(ع) و ام ایمن ناقل سخن و كردار پیامبر اكرم(ص) مبنى بر بخشش فدك بودند. بدیهى است باتوجه به فزونى شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن‏ها كه بیش‏ترین تأییدات را از سوى پیامبر اكرم(ص) دارایند، باید قول آن‏ها بر قول ابوبكر مقدم شود.

3. این حدیث با آیات متعددى از قرآن كه در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهى است نمى‏توان تنها با یك حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگى كرد.

4. اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اكرم(ص) هیچ گونه مالى به ارث نگذاشت، چگونه است كه طبق نقل اهل سنت بعضى از اموال آن حضرت(ص) مانند وسایل شخصى و نیز حجره‏هاى آن حضرت(ص) به ارث مى‏رسید.37

 


پى‏نوشت:
1. معجم‏البلدان، یاقوت حمومى، ج‏5و6، ص‏417.

2. دانشنامه امام على(ع)، ج‏8، ص‏355(مقاله فدك).

3. همان، ص‏351.

4. تاریخ الطبرى، محمدبن جریر طبرى، ج‏2، ص‏302و303؛ فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذرى، ص‏42؛ السقیفة و فدك، ابوبكر احمدبن عبدالعزیز جوهرى، ص‏97.

5. الاحكام السلطانیة، ابوالحسن ماوردى، ص‏139.

6. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

7. حشر(59):6.

8. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

9. بحارالانوار، مجلسى، ج‏29، ص‏123.

10. همان، ص‏116.

11. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج‏16، ص‏236.

12. السقیفة و فدك، ص‏98.

13. النص و الاجتهاد، سید عبدالحسین شرف الدین، ص‏61.

14. اسرا(17)26.

15. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏268و275.

16. همان، ص‏214و220؛ فتوح البلدان. ص‏44.

17. احزاب(33):33.

18. فدك فى التاریخ، شهید سیدمحمدباقر صدر، ص‏189.

19. براى اطلاع از مصادر این حدیث در كتب اهل سنت مراجعه شود به: فدك فى التاریخ، ص‏118.

20. مائده(5):55.

21. آل عمران(3):61.

22. موسوعة الامام على‏بن‏ابى‏طالب(ع)، ج‏2، ص‏237-243.

23. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏273.

24. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏121.

25. شهید صدر احتمالاتى چون دورى فدك از مدینه و امكان عدم اطلاع مدنیان و نیز احتمال كشته شدن شاهدان ا حتمالى را ابراز مى‏دارد. (فدك فى‏التاریخ، ص‏187).

26. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏217.

27. نساء(4):11.

28. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏218و251.

29. واضح است، با توجه به بیمناكى حضرت زكریا از وارثان فعلى خود، مراد او از ارث در این جا ارث در امور مالى است نه ارث نبوت و حكمت كه این دو قابل ارث نیستند و خدا به هر كس بخواهد عطا مى‏كند.

30. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏144.

31. نساء(4):12.

32. شرح نهج‏البلاغه، ج‏16، ص‏216و219و225.

33. همان، ص‏268و275.

34. همان، ص‏221-223.

35. همان، ص‏218.

36. همان، ص‏221-227.

37. فدك فى التاریخ، ص‏149.


مصحف

شنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


مصحف حضرت فاطمه(س) فراتراز شناخته های بشری

مصحف فاطمه چیست؟
نظریات گوناگون در باره مصحف
1- کتاب اخلاقی
2- کتاب تشریعی
3- لوح فاطمه
4- وصیتنامه
5- مصحف فاطمه علیها السلام
اعتبار روایات مصحف فاطمه علیهاالسلام
عنوانی که باعث فهم اشتباه شده است
نویسنده مصحف
املاء کننده و گوینده احادیث
محتوای مصحف فاطمه علیهاالسلام
محتوای نفی شده
مصحف، احکام شرعی را در برندارد
محتوای اثبات شده
 

درباره مصحف فاطمه علیهاالسلام پرسشها و ابهاماتی وجود دارد؛ آیا همان گونه که از عنوان "مصحف" بر می آید، قرآنی ویژه حضرت زهراعلیهاالسلام بوده، یا کتابی در موضوعی دیگر است؟ اگر جواب فرض دوم است، آیا خود حضرت آن را نوشته یااملاء کرده اند؟ محتوای آن چیست؟ آیا آداب و اخلاق است یا تشریع و فقه؟ اکنون این کتاب کجاست؟

پیش از پاسخ به هر سوال، پرسش اساسی این است: آیا این مصحف، اصل و اعتباری دارد؟ آیا از طریق معتبر، وجود آن ثابت شده است؟ جواب این پرسشها از روایات مربوط به این موضوع به دست می آید. البته بیان این روایات مختلف است؛ بعضی محتوای مصحف را احکام حلال و حرام می دانند، در حالی که دیگران می گویند اصلاً چنین احکامی در بر ندارد. برخی می گویند دیکته کننده آن پیامبر صلی الله علیه وآله بوده، در حالی که بعضی جبرئیل را گوینده آن می دانند، که در این صورت باید به این پرسش پاسخ گوییم که آیا جبرئیل با شخصی که پیامبر نیست، سخن می گوید؟ و اگر چنین باشد، به چه نحو با حضرت فاطمه علیهاالسلام سخن گفته است؟ مگر پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله، وحی قطع نشده بود؟

به هر روی، پرسشهای بسیاری در این زمینه وجود دارد، که پاسخگویی به آن، مورد اهتمام اثر حاضر است و در آن، به پژوهش در این باره خواهیم پرداخت.


مصحف فاطمه چیست؟
شایع ترین پرسش درباره این مصحف، عنوان جنجال برانگیز و شبهه ناک آن، یعنی "مصحف" است؛ زیرا چنین برمی آید که این مصحف، قرآن خاصی است. اما اگر به روایات بنگریم، می یابیم این مصحف حتی یک آیه در بر ندارد و برخی ناآگاهان، همین که نام مصحف را شنیده، پنداشته اند مصحف یعنی قرآن، حتی برخی به قم آمده،  در پی دیدن این مصحف - و به زعم خود "قرآنی دیگر" - بوده اند؛ اما وقتی با واقعیت مواجه شده و دریافته اند شیعیان قرآنی جز آنچه نزد دیگر مسلمانان هست، ندارند، از اتهامات بر ضد امامیه شگفت زده شده اند.
بسیاری از برادران اهل سنت می پندارند شیعه، قرآنی دیگر- جز قرآن موجود - در اختیار دارد! و گمان کرده اند مصحف فاطمه علیهاالسلام همان قرآن است! این پندار حتی در مطبوعات دنیای عرب نمایان شده است؛ برای نمونه روزنامه"آخرخبر"  در سودان در تاریخ ششم رجب 1416 مقاله ای را درج کرده و مدعی شده است، شیعیان قرآنی دیگر به نام مصحف فاطمه دارند!

کار چنان بالا گرفته که حتی خود شیعیان باور کرده اند که مصحف فاطمه، قرآنی دیگر است، از این رو بر آمده اند تا روایات این کتاب را کم اهمیت جلوه دهند، در سند آن تردید کنند؛ اما با کمال شگفتی می بینیم همچون امام خمینی، نه تنها آن را پوشیده و انکار نمی کنند که بدان افتخار می نمایند"مامفتخریم که ... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ما است."(1)

 مقصود ایشان از افتخار و سربلندی به مصحف فاطمه چیست؟ به رغم آن که هیچ کس از محتوای آن آگاه نبوده و فقط از طریق روایات، کلیتی از مطالب آن را می دانند. بنابراین باید اذعان کرد وجود مصحف فاطمه ثابت شده و راهها و اسناد درستی برای اثبات آن وجود دارد؛ اما می بایست به پیرایه ها و شائبه های پیرامون آن پاسخ داد، بویژه که تاکنون اثر مستقلی در این باره چاپ و منتشر نشده، فقط به صورت ضمنی بدان پرداخته اند.

برخی احادیث که درباره مصحف فاطمه علیهاالسلام آمده، با همین واژه (مصحف) است، از این رو به پندار مزبور دامن می زند؛ از جمله: محمدبن مسلم از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند؛ " فاطمه مصحفی از خود به جا گذاشت،[اما امام می افزاید:] که قرآن نیست."(2)

علی بن سعید از امام صادق علیه السلام روایت می کند: "و عندنا والله مصحف فاطمه ما فیه آیة من کتاب الله؛ به خدا سوگند! مصحف فاطمه نزد ماست [و امام می افزاید] و در آن حتی یک آیه از کتاب الله نیست."(3)امام صادق علیه السلام می فرماید: "فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات؛ در آن [مصحف] سه برابر این قرآن، مطلب هست."(4)

برخی گمان کرده اند از آن رو که "مصحف" واژه ای خاص قرآن است، اگر گفته (الجامع للصحف المکتوبة بین الدفتین)(5) "صحف" جمع صحیفه به معنای ورق و برگ است که بر آن بنویسند. "دفتان"، تتنیه "دفه" به معنای جنب و کنار هر چیز است. "دفتاالمصحف" یعنی جلد رو و پشت کتاب.(6) بنابراین مصحف، چند برگ دارد، نه یک برگ، ولی گاه کتاب می تواند بیش از یک برگ نداشته باشد، نیز مصحف می بایست میان دو جلد باشد، که برگها(صحف) را در برداشته باشد.(7)

در نتیجه باید گفت "مصحف" به معنای کتاب مجلد و شامل هر کتابی می شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو این که معنای مشهور مصحف، قرآن است. پس از نظر لغوی نمی توان گفت مصحف به معنای قرآن است.

تردید نیست که واژه مصحف به معنای قرآن بسیار به کار گرفته می شود، اما نمی توان گفت "علم" برای قرآن است، بلکه شهرت مصحف، قرآن است گر چه در سنت به معنای قرآن است مانند روایات زیر: پیامبر فرمود: " من قرأ القرآن فی المصحف کانت له الفا حسنه ...، هر که قرآن را که مصحف [ یک جا جمع آوری] شده بخواند، دوهزار خوبی، پاداش دارد."(8)

باز فرمود: "اعطوااعینکم حظها من العبادة، قالوا: و ما حظها من العبادة یا رسول الله ؟، قال: النظر فی المصحف والتفکر فیه ...؛ بهره چشمهایتان از عبادت را بدهید. پرسیدند: بهره چشمها از عبادت چیست؟ فرمود: نگاه به مصحف و اندیشه در آن..."(9)


نظریات گوناگون درباره مصحف
تا آنجا که می دانیم هیچیک از علمای شیعی و سنی بر مصحف فاطمه علیهاالسلام دست نیافته اند، بلکه با بهره گیری از احادیث مربوط به این موضوع، تا اندازه ای به محتوا، املاء کننده و نویسنده آن آشنا شده اند. از این رو پژوهش جامع و فراگیر در این باره وجود ندارد.

برخی گفته اند: مصحف آن حضرت در بردارنده امثال و حکم و مواعظ و اخبار و عجایب است، و امیر مومنان آن را نوشته و تقدیم حضرت فاطمه کرده، تا تسلی بخش ایشان در مرگ پدر باشد.(10) بعضی معتقدند: این مصحف، شامل احکام تشریعی، اخلاقی و آنچه در زمان آینده پیش می آید، است و حضرت فاطمه علیهاالسلام آن را از شنوده های پدر و شوهرش جمع آوری کرده است. (11)

سید محسن امین بر این عقیده است که حضرت دو مصحف دارند، که یکی الهام پروردگار و دیگری فرمایشات رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت زهرا است.(12) همان گونه که گفته شد، تعدد اقوال درباره محتوای مصحف، به سبب احادیثی است که در کتابهای مختلف پراکنده است و هیچ دلیل عقلی یا تحلیل نظری ندارد؛ زیرا مستند بحث و پژوهش، روایاتی است که در یک باب گردآوری نشده و در کتب گوناگونی است.

چنان که برخی اخبار از کتابهای حضرت زهرا علیهاالسلام سخن می گوید، هیچ یک عنوان مصحف را بازگو نمی کند. از این رو برخی پنداشته اند مصحف همان است که در اخبار آمده و این سبب اختلاف نظر شده است. البته این احادیث، سخن از کتابهای حضرت فاطمه علیهاالسلام می کند، نه تنها از مصحف ایشان. از این رو شایسته می نماید به دیگر کتابهای منسوب به ایشان اشاره شود، تا از میان آنها به مصحف دست یابیم.


1- کتاب اخلاقی
در احادیث شیعه و سنی، کتابی با این عنوان ذکرنشده، بلکه در کتابها به مضمون آن اشاره شده است. خرائطی از مجاهد نقل می کند: ابی بن کعب به دیدار فاطمه - رضی الله عنها، دختر محمد، صلی الله علیه وسلم - رفت. فاطمه به او کتابی پوشیده در شاخه های درخت خرما نشان داد، که در آن نوشته شده بود: هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، با همسایه اش به نیکی رفتار کند.(13) از روایات دیگری که درباره این کتاب است، بر می آید که این حدیث، گزیده ای از حدیث دیگری است که شیخ کلینی آن را در اصول کافی به نقل از امام صادق علیه السلام آورده است. (14)

"ابوجعفر محمد بن جریربن رستم طبری" از علمای قرن چهارم نیز این حدیث را - با ذکر بیشتر- در کتاب دلایل الامامه آورده است.(15) ظاهراً کسانی که گفته اند مصحف فاطمه در بردارنده معارف و اخلاق و آداب است، این احادیث را دیده اند.

 


2- کتاب تشریعی
کتابی با چنین عنوانی نیز در احادیث ذکر نشده است؛ ولی امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسشهای کارگزار منصور- خلیفه عباسی - در مدینه آنچه را می فرماید، مستند به این کتاب می کند. (16)از این رو دریافت می شود که حضرت فاطمه دارای کتابی در احکام شرعی بوده است.

علامه سید محسن امین این کتاب را مصحف فاطمه دانسته(17)ولی باید گفت روایاتی وجود دارد و ذکر خواهد شد که می گوید مصحف حضرت در بردارنده احکام حلال و حرام نیست، و اگر چنین احکام فقهی ذکر شده، در مصحف و روایتی دیگر از حضرت فاطمه علیهاالسلام است، که از پدر بزرگوارش پیامبر اسلام نقل کرده است.(18)


3- لوح فاطمه
لوح به صفحات پهن چوبی یا استخوانی گفته می شود، که در فارسی، تابلو یا تخته نامیده می شود. وجود این لوح در بسیاری از احادیث ذکر شده؛ زیرا در بردارنده نام امامان شیعه است.

ابوالفتح کراجکی (متوفی449هـ.) معتقد است: تمامی شیعیان در صحت محتوای این لوح اتفاق نظر دارند.(19) محتوای لوح یکسان گزارش نشده و سندهای گوناگونی دارد. کلینی به نقل از جابر بن عبدالله انصاری چنین می گوید: " دخلت علی فاطمه علیهاالسلام و بین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من ولدها، فعدت اثنی عشر، آخرهم القائم، ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علی."(20) مقصود از "ثلاثة منهم علی" با شمار امامانی که به نام "علی"اند، همخوانی ندارد، زیرا اینان چهار تن اند: [امام رضا] و علی بن محمد[امام هادی] حال چگونه روایت را تصحیح و درست کنیم؟

پاسخ نخست: بگوییم ضمیر "منهم" به "ولدها" برمی گردد، در این صورت مقصود "سه علی" است که فرزند فاطمه اند و راوی در صدد ذکر نام امام علی علیه السلام نیست.

دوم: ناسخ اشتباه کرده، اصل "اربعة منهم علی" است. موید این سخن، روایت ابی الجارود از ابو جعفر علیه السلام است که "اربعة" دارد.(21)

سوم: ضمیر "منهم" به "اثنی عشر" برگردد و اگر راوی نگفته و "اربعة منهم" چون نام امام علی در لوح نیامده، لقبش ذکر شده است، چنان که در روایت لوح به نقل از ابوبصیر می بینیم.(22) در کتاب کمال الدین و تمام النعمة از شیخ صدوق مضمون این لوح ذکر شده است.(23)محتوای این لوح - و به نظر برخی خود لوح - هدیه خدا به پیامبر بوده است که پیامبر آن را به حضرت فاطمه علیهاالسلام بخشید.(24)


4- وصیتنامه
در روایات متعدد و با سندهای مختلف آمده است: حضرت زهرا علیهاالسلام کتابی از خود به جا گذاشت که وصایایش را در آن نوشته بود.(25) این وصایا، امور شرعی - از جمله تکلیف هفت باغی که توسط رسول الله صلوات الله علیه وقف آن حضرت شده بود- نیز توصیه ها و امور سیاسی بود.(26) از جمله وصایای سیاسی حضرت، عدم حضور برخی در تشییع جنازه ایشان، معلوم نکردن محل دفن و ... است. این وصایا از شمار مطالبی است که در مصحف فاطمه علیهاالسلام وجود داشته است. برخی گفته اند امام علی علیه السلام این وصایا را پس از درگذشت حضرت زهرا علیهاالسلام بر بالین وی یافت.(27)


5- مصحف فاطمه علیها السلام
وجود این کتاب نیز در روایت مختلف با سندهای متعدد ذکر شده است. همان گونه که گفته شد پرسشهایی در باره این کتاب وجود دارد؛ از جمله: چه کسی این کتاب را املاء کرده؟ نویسنده آن کیست؟ محتوای آن چیست؟ آیا در این کتاب اشاره به تحریف قرآن شده؟ هم اکنون این کتاب کجاست و در دست کیست؟ و...


اعتبار روایات مصحف فاطمه علیهاالسلام
شاید مهمترین پرسش درباره مصحف، صحت و اعتبار روایات آن است؛ زیرا دیگر پرسشها پس از روشن شدن اعتبار روایات این کتاب مطرح می شود. از این رو در ابتد باید وارد این بحث شویم.


عنوانی که باعث فهم اشتباه شده است
گفتیم عنوان "مصحف فاطمه" گاه باعث این توهم می شود که قرآنی ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام وجود داشته است، همچنان که از "مصحف عبدالله بن مسعود" و "مصحف عایشه" و یا "مصحف ابی بن کعب" بر می آید، ولی همان طور که بررسی کردیم، پندار مزبور زدوده شد و فهمیدیم مصحف، منحصر در قرآن نیست.

همچنین گفتیم این کتاب در بردارنده هیچ آیه ای نیست؛ لذا به معنای قرآن یا در موضوع قرآنی نیست. نیز در ضمن سخنان گذشته اشاره شد این کتاب توسط آن حضرت، املاء نشده و از این رو به آن "مصحف فاطمه" گفته اند که هدیه ای الهی به ایشان بوده است. بنابراین نویسنده یا گوینده این سخنان کیست؟ اگر محتوای این مصحف، قرآن نیست، چه چیز در آن یافت می شود؟ حجم این کتاب چقدر است؟ و...

نویسنده مصحف
روایات بسیاری وجود دارد که در آن، حضرت علی علیه السلام به عنوان نگارنده مصحف معرفی شده؛ از جمله امام صادق علیه السلام در جواب سوال "حماد بن عثمان" مبنی بر این که نویسنده مصحف کیست، می فرماید: "فجعل امیرالمومنین یکتب کلما سمع حتی اثبت من ذلک مصحفا؛ امیر مومنان هر چه را می شنید، می نوشت، تا این که به صورت کتابی در آمد."(28)

اما ابن رستم طبری در دلائل الامامه روایتی نقل می کند که: مصحف فاطمه، از آسمان، مکتوب نازل شد و املایی نبود تا امام علی کاتب و نگارنده باشد؛(29) اما می بایست گفت:

1- نزول مصحف ، نه به معنای فرستادن مصحف و کتاب است، بلکه گفتن محتوا و پیام است، و مانعی ندارد که امام علی در هنگام نزول فرشتگان حاضر بوده و مطالب را بنویسد. گر چه این توجیه بسیار بعید می نماید.

2- شاید تنها راه حل، نپذیرفتن روایت طبری باشد؛ زیرا سند آن ضعیف است. میان راویان "جعفر بن محمد بن مالک فزاری" است که "نجاشی" وی را ضعیف در حدیث و فاسد المذهب والروایة می داند.(30) دیگران نیز وی را تخطئه کرده اند. ­(31)


املاء کننده و گوینده احادیث
1-  خدای تعالی
برخی گفته اند گوینده سخنان موجود در مصحف، خداوند است. امام صادق علیه السلام می فرماید: "انما هو شیء املاها الله و اوحی الیها؛ مصحف فاطمه نزد ماست... و خداوند آن سخنان را فرموده و بر حضرت فاطمه الهام کرده است." (32) عبارت "املاها الله" احتمالا اشتباه ناسخ باشد و درست "املاء الله" است که ضمیر به "شیء" بر می گردد؛ یعنی خدا آن را فرموده است، یا می توان گفت "املاها علیهاالله" بوده که مفعول "ضمیر غایب مذکر حذف شده، ضمیر دوم (ها) به فعل (املا) چسبیده است. اما این توجیه مشکل است و احتمال نخست ترجیح دارد.
این گونه الهام برای مادر حضرت موسی نیز وجود داشته، در سوره قصص، آیه 7 آمده است؛ "و اوحینا الی ام موسی؛ به مادر موسی الهام کردیم..."


2- فرشته (ملک)
بعضی معتقدند این سخنان از فرشته ای است. این احتمال در حدیثی به نقل از امام صادق علیه السلام آورده شده است: "فارسل الله الیها ملکا یسلی غمهاو یحدثها."(33)

3- جبرئیل
در صحیحه ابوعبیده از امام صادق علیه السلام است که سخنان از آن جبرئیل است: "و کان جبرئیل یاتیها فیحسن عزاءها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما ی بعدها فی ذریتها..."­(34)

4- رسول خدا
امام حسین علیه السلام می فرماید: " مصحف فاطمه نزد ما است. به خدا سوگند! یک حرف از قرآن در آن نیست. سخنان این مصحف از آن رسول الله و خط علی علیه السلام است".(35)
بنابراین حدیث، گوینده سخنان این مصحف، رسول الله (فرستاده خدا) است. علامه مجلسی در ذیل این حدیث می گوید: مقصود از فرستاده خدا، جبرئیل است. همچنان که در آیات بسیاری، به ملائکه، رسولان خدا گفته شده است.(36)

چه بگوییم سخنان این مصحف از خداست یا جبرئیل، تفاوتی ندارد، زیرا خداوند به واسطه جبرئیل، این احادیث را فرموده؛ ولی نمی توانیم معتقد باشیم مقصود از "رسول الله" پیامبراسلام است؛ زیرا روایات بسیاری تصریح دارد سخنان این مصحف پس از وفات رسول الله صلی الله علیه و اله و در تسلای وفات آن حضرت، برای حضرت فاطمه علیهاالسلام گفته شد.

گو این که احتمال دارد حضرت فاطمه علیهاالسلام دو مصحف داشته که یکی سخنان رسول الله و دیگری سخنان جبرئیل بوده. یا ممکن است بگوییم مصحف فاطمه، یک کتاب بود ولی شامل دو بخش؛ سخنان رسول الله و سخنان جبرئیل بوده است. سید محسن امین در کتاب ارزشمند اعیان الشیعه معتقد به گفتار نخست است.(38)

آنچه این گفته را درست تر می نماید، این است که حضرت دارای دو کتاب دیگر، یکی در اخلاق و دیگری در تشریع است. پس می توان گفت مصحف فاطمه، به املای رسول الله بوده، به ویژه روایاتی که می گوید جبرئیل املاء کرده، احکام شرعی را نگفته است. پس اگر حضرت فاطمه علیهاالسلام کتابی در احکام شرعی داشته، روشن می شود رسول الله آن را به ایشان آموخته و گفته است.

پس از این که دانستیم سخنان این مصحف از پروردگار به واسطه جبرئیل، و نویسنده آن امام علی علیه السلام است، این پرسش پیش می آید که چرا به حضرت فاطمه علیهاالسلام منسوب شده است؟ به رغم آن که حضرت نه گوینده و نه نگارنده آن است!

در پاسخ باید گفت: این سخنان برای حضرت فاطمه و برای تسلای خاطر او نازل شد، از این رو مصحف، منسوب به حضرت فاطمه است. نظیر این امر در انتساب تورات به حضرت موسی علیه السلام و انجیل به حضرت عیسی علیه السلام و زبور به داوود علیه السلام دیده می شود. همچنان که در قرآن می خوانیم: "صحف ابراهیم و موسی."(39) با این که این مصاحف از آن خداست، اما چون بر پیامبری نازل می شد، به نام او خوانده می شد.

محتوای مصحف فاطمه علیهاالسلام
روایات مختلفی درباره محتوای مصحف فاطمه علیهاالسلام وجود دارد؛ برخی از این روایات مطالبی را نفی و بعضی دیگر مطالبی را اثبات می کند که از این قرار است:


محتوای نفی شده
با توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام در می یابیم که مصحف فاطمه علیهاالسلام شامل بر دو قسمت یعنی؛ قرآن و دیگری احکام شرعی نیست. این روایات با تعبیرهای زیر آمده است:

قرآن نیست (ماهو قرآن)؛(40) گمان نمی کنم قرآن باشد ( ما ازعم انه قرآن)؛(41) چیزی از قرآن در آن نیست (لیس فیه شی من القرآن)؛(42) چیزی از کتاب الله در آن نیست (ما فیه شی من کتاب الله)؛(43) آیه ای از کتاب الله در آن نیست ( ما فیه آیة من کتاب الله)؛(44) حرفی از قرآن در آن نیست (ما فیه حرف من القرآن)(45) و یک حرف از قرآن موجود در آن نیست (ما فیه من قرآنکم حرف واحد)(46)

علامه مجلسی در بحارالانوار به نقل از کتاب خطی جوامع الفوائد حدیثی را به نقل از ابوبصیر چنین نقل می کند: امام صادق علیه السلام این آیه را چنین خوانده: "سئل سائل بعذاب واقع للکافرین (بولایة علی) لیس له دافع." آن گاه امام فرمود: در مصحف فاطمه چنین است."(47)

اما باید گفت این حدیث معتبر نیست چرا که در راویان آن نام محمد بن سلیمان دیلمی وجود دارد که رجال شناشان وی را موثق ندانسته در نتیجه حدیث وی را ضعیف شمرده اند.(48)چنان که با روایات بسیاری که می گوید مصحف فاطمه هیچ آیه و یا حتی حرفی از قرآن در بر ندارد، ناهمگون است.

در منابع، از جمله آنچه "محمد ابو زهره" در کتابش نوشته، آمده که مصحف فاطمه چیزی از قرآن ندارد. ­(50)از این همه تاکید و تکرار بر نفی وجود مطالب قرآنی در مصحف فاطمه در می یابیم که در زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مصحف، به معنای قرآن مکتوب بود. اما چرا امامان به آن مصحف فاطمه و نه کتاب فاطمه می گفتند؟ اگر کتاب می گفتند دیگر نیازی به این همه یاد آوری و آگاهی نداشت!

در پاسخ باید گفت: از آن رو که مصحف حضرت، بدین نام از آغاز خوانده می شد و در آن هنگام به معنای قرآن نبود، در زمانهای بعد نیز همین اسم تکرار می شد. امام علی علیه السلام کتاب فاطمه را مصحف نامید: "و لقد اعطیت زوجتی مصحفا فیه من العلم ما لم یسبقها الیه احد؛ به همسرم مصحفی مشحون از علم داده شد که به کسی این دانشها داده نشد."(49)

حتی اگر بپذیریم نام مصحف بعدا و در زمانی که مصحف به معنای قرآن بود، بر کتاب فاطمه نهاده شد، برای آن بود که بفهمانند میان مصحف فاطمه و مصحف قرآنی مشابهت هست، زیرا هر دو توسط جبرئیل نازل شده اند، گر چه در محتوا متفاوتند.

مصحف، احکام شرعی را در برندارد
در مورد احکام شرعی، امام صادق می فرماید: " لیس فیه شیء من الحلال و الحرام...؛ چیزی از حلال و حرام- احکام-  در آن نیست."(50)

محتوای اثبات شده
روایات- به گونه تفصیل- تمام محتوای مصحف فاطمه را ذکر نکرده، بلکه عنوان ها یا برخی سخنان را بیان نموده اند. این روایات در منابع مختلفی پراکنده است و ذکر می کنند در مصحف فاطمه این مطالب آمده است:
1- مقام عظیم پیامبر صلی الله علیه وآله(51) (و یخبرهاعن ابیها و مکانه).

2- آینده ذریه حضرت زهرا علیهاالسلام(52)(و یخبرها بمای بعدها فی ذریتها).

3- حوادثی که رخ خواهد داد(53) (ولکن فیه علم ما ی ؛ ففیه ما ی من حادث) مثلا "تظهر الزنادقة فی سنة ثمان و عشرین و مائة؛ زنادقه در سال 123 به ظهور می رسند."
4- نامهای انبیا و اوصیا(54) (ما من نبی ولا وصی الا و هو فی کتاب عندی).

5- اسامی پادشاهان و پدرانشان(55) (و اسماء من یملک الی ان تقوم الساعة؛ لیس من ملک یملک [الارض] الا و هو مکتوب فیه باسمه و اسم ابیه).

6- وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام(56) (و لیخرجوا مصحف فاطمة؛ فان فیه وصیة فاطمة).


پی نوشت ها:
1- صحیفه انقلاب (وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی) ص3، چ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
2- بحارالانوار، مجلسی، ج 26، ص 41، ح 73، چاپ دارالکتب الاسلامیه، تهران.

3- همان، ج 27، ص 371، ح 3.

4- اصول کافی، کلینی، ج دوم، ص613 / بحارالانوار، ج 26، ص 39، ح 10.

5- صحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، جوهری، ج 4، ص1383/ تاج العروس، زبیدی، ج 6، ص 161.

6- المصباح المنیر، فیومی ص 197/ الفروق اللغویه، ابوهلال العسکری، ص 241، چ بصیرتی. قم.

7- مناهل العرفان، زرقانی، ج 1، ص394، چ دار احیاء التراث، بیروت، 1412.

8- البرهان فی علوم القرآن، زرکشی، ج 1، ص 546، دارالکتب العلمیه، بیروت 1403.

9- نوادرالاصول، ترمذی، ج 3، ص254، بیروت 1412.

10- المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، ص 521، تحقیق حسین الراضی، چاپ دارالکتب الاسلامی، ایران.

11- سیرة لائمةالاثنی عشر، سید هاشم معروف الحسنی، ج 1، صص96-97، چاپ دارالتعارف، بیروت.

12- اعیان الشیعه، ج1، صص13-314، چاپ الانصاف، بیروت.

13- مکارم الاخلاق و معالیها، خرائطی، ص43، چاپ مکتبة الاسلام العالمیة، قاهره.

14- عوالم العلوم، عبدالله بحرانی اصفهانی، ج 11، ص 533، تحقیق موسسه امام مهدی، قم.

15- همان.

16- فروع کافی، کلینی، ج3 ، ص 705، ح 2 تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ دارالاضواء، بیروت.

17- اعیان الشیعه، ج 1، صص314- 315.

18- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 1، صص96 - 97.

19- استنصار فی النفس علی الائمة الاطهار، ص 13، چاپ دارالاضواء.

20- اصول کافی، ج 1، ص 532.

21- عیون اخبارالرضا، صدوق، ج 1، ص47،ح 7، چ رضا مشهدی، قم. 1363.

22- اصول کافی، ج 1، ص 527، ح 4 / کمال الدین، صدوق،ج 1، ص303.

23- همان، ج 1، ص311، تحقیق غفاری، چاپ موسسه نشر اسلامی، قم.

24- الارشاد، شیخ مفید، ص262، چاپ بصیرتی قم کمال الدین، صدوق، ج 1، ص 312 بحارالانوار، ج 36، ص201.

25- تهذیب الاحکام، طوسی، ج 9، ص 144، ح 50، چاپ دارالاضواء، بیروت.

26- بحارالانوار، ج 103، صص 135- 136، ح 14.

27- همان.

28- اصول کافی، ج 1، ص24، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص44، ح 77.

29- دلائل الامامه، ص 30، چ اعلمی، بیروت. 1403/  مسند فاطمة الزهرا، سید حسین شیخ الاسلامی، ص 199، چ دارالقرآن الکریم، قم 1412.

30- رجال نجاشی، ج 1، ص 302.

31- معجم رجال الحدیث، خویی، ج 4، ص 117.

32- بحارالانوار، ج 26، ص 39، حدیث70.

33- اصول کافی، ج 1، ص 245، حدیث2.

34- بصائرالدرجات، صفار، ص 153، ح 6 / اصول کافی، ج 1، ص241، ح 5.

35- بحارالانوار، ج 26، ص 46، حدیث 94.

36- حج، آیه 75/  فاطر، آیه 1 / انعام، آیه 61/  اعراف، آیه 37 / هود، آیه 69/  حجر، آیه 15 / مریم، آیه 17- 19 و...

37- اصول کافی، ج 1، ص 314، چاپ قدیمی چاپخانه الانصاف، بیروت.

38- سوره اعلی آیه 19.

39- بحارالانوار، ج 26، صص 41. 42، ح 73.

40- همان، ص 45، ح 30.

41- همان، ح 79.

42- همان، ص 43، ح 39.

43- همان، ج 47، ص 271، ح3.

44- همان، ص 46، ح 34.

45- همان، ج 26، ص 39، ح 10.

46- همان، ج 37، ص176 / روضةالکافی، ص 43، ح 13.

47- معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 127/  رجال نجاشی، ج 2، ص 269، ش 933.

48- الامام الصادق، حیاته و عصره، ص 324، چ مطبعة احمد علی مخیمره، مصر.

49- بصائرالدرجات، ص200، ح 2.

50- اصول کافی، ج1، ص390، ح 1.

51- بحارالانوار، ج26، ص 41، ح 72.

52- همان.

53- اصول کافی، ج 1، ص240، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول.

54- بحارالانوار، ج 47، ص32.

55- بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول/  اصول کافی، ج 1، ص 242، ح 3.

56- اصول کافی، ج 1، ص 241، ح 4.


کسبه

پنجشنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جَرُّوا إِلَيْنَا كُل

 

مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ

امام حسن عسگري (عليه‏السلام) فرمود: از خدا

بترسيد و زينت ما باشيد؛ نه مايه

 ننگ ما. با رفتار خود همة محبت‏ها را به سوي ما

 جلب کنيد و [با رفتارمناسب خود]

 هر [نسبت] ناروايي را از ما دور کنيد.   بحارالأنوار،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینها همه حرف دل است 

صدائی که به تو دادن عجب دکانی شده؟

مجالست را تا هر زمانی که بخواهی ادامه می دهی حتی اگر جماعت برای نماز صبح خواب بمانند

البته که خودت سینه نمی زنی چون خسته می شوی و هی می گوئی محکم تر ...... یا این جماعت و این صدا .... و خودت جواب نمیدهی

بارها دیده شده فقط مو قع مداحی وارد حسینیه می شوی وقت برای گوش دادن به سخنرانی نداری...... و یادت می رود تو یک الگوئی ...

همیشه می بینیم جای تو در صدر مجلس است و ه ر طور که راحتی می نشینی و در مجالست

به دیگران عنوان می کنی رو دو کنده زانوی ادب بشینید

شوخی های ناجور از تو دیده می شه

موقع غذا خوردن با چنان ولعی غذا می خوری که دیدنیه ...... حواست هست هر چه سینه زنها می خوردن تو باید اندازه اونها بخوری

آیا فکر می کنی در مجاس آل الله باید به دیوار تکیه بزنی و دیگران باید در وسط و هیاتی بشینند

نمی دانی آنکه وسط نشسته شاید عزیز الله باشد سوادش  شخصیتش  ارادتش بیشتر از تو باشد

آهای مداح کاسب شعار نده که در مجالس آل الله ائمه حضور دارند تو در محضر ائمه با توانائیه جسمی تکیه به دیوار می زنی و لم میدهی

اگر بی احترامی به لباس مقدس روحانیت نشود این مطالب را به این دسته از کسبه هم عارضم

تا بعد                                 از سوی غلام سیاه 


امام زمان ما میآئيم

شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ما منتظر صبح شب یلدائیم


آماده برای فرج فردائیم


فردا که عزیز فاطمه(عج)می آید


با "خامنه ای"به کربلا می آییم


بی بی جان

شنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ای حضرت مونث در جمع مردها

ای نازک شکستنی اینجا کجا شما؟


خوش آمدید از سفر از باغ از خدا!!


اینجا جهنم است نپرسید حال ما



از شاخه ات بچیند و بی هیچ ادعا...



وقتی گرسنه میشودت میشوی غذا



نه سال عاشقی کن و این بیست و هفت را



دعوت کن از تمام اهالی روستا



مثل علی - که شوهرتان - مثل مصطفا



خانم بگو شما یکی هستید یا سه تا؟



میخواستم ببویمت ای گل جدا جدا



سیاره ی گرسنه ، خورشید ناشتا



تو کار خانه میکنی اما بدون دست

بر خاک راه میروی اما بدون پا



خسته شدید از تو و من، او، شما و ما


تاول زده است دست شما خاک بر سرم

دستاس را بمن بده خانم چرا شما؟


آیا کسی بدون وضو دست زد به تو؟

ای سیب ، گونه های تو سرخ از حیا چرا؟


من پهلوی تو هستم و تو چشمهای من

من ضربه میخورم و تو باقی ماجرا...

خسته شدیید از این همه کثرت از این نزول
هر روزنورمیخورد از چشمهایتان
هم بوی یاس داری و هم بوی سیب و به
تو با ظهور این دو نفر مو نمیزنی
یکتایی و بدون مثل ، مثل هیچکس
یک سفره کن به وسعت باغ فدک ، زمین
نه ماه صبر کردی و نه سال زندگی
..حالا که تشنه میشودت چشمه میشوی
چهل سال منتظر شده یک مرد بی پسر
اوقات زیر سایه ی طوبا چطور بود؟

ای سیب نو ظهور ، نزول شما بخیر

آرشیو موضوعی
(25) آسيبهای واگير
(4) قرآن ٬احاديث و اذکار
(11) اشعار ، مدايح ، مراثی
(1) شهدا و شهادت طلبی
(1) فٌضلا ٬ عٌلما٬ اٌدبا٬ صالحان
(5) سياسي و جهان بينی
(1) شناخت معصومين
(4) ولايت فقيه و استفتائات
(4) عکسعکسعکسعکس
(1) آهای مداحان کاسب
(1) مصحف چيه ؟
(1) فدک چیه کجاست؟
(1) وفات دختر پیامبر (ص) از زبان اسماء
(1) لحظات آخر عمر حضرت زهرا (س)
(1) فاطمه در قیامت
(1) اشعار وحید قاسمی
(1) غزلهای ناب
(1) هر که گدا نشد
(1) الدخیل رقیه
(1) در کوچه های کوفه
(1) اشعار جبهه ها
آرشیو

پیوندها
گالری عکس

تالار گفتمان

هيات قمر بنی هاشم (ع) ساری
جستجو گر پايگاه های شيعی
آپلود مجانی فایل
سایت حضرت امام خمینی (ره)
سایت مقام معظم رهبری
واحد مرکزی خبر
سایت داروئی و پزشکی
خبر گزاری ایرنا (جمهوری اسلامی ایران)
صداوسیما
بعثه مقام معظم رهبری در امور حج
آمار وبلاگ

  


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 2
بازديد هاي این ماه : 35
كل مطالب : 68
كل بازديد ها : 4764
ايجاد صفحه : 0.09375 ثانیه

 

.
چت باکس  
 

RSS

 

.
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.